">

یادداشتهای علی3

بنام خدا

امشب می خواهم با کسی درد و دل کنم که از همه بیشتر دوستش دارم ،اما گله ای می خواهم از او کنم که دل مرا شکسته است.

ای چمران ، ای مصطفی سلام

من به تو و حرفهایت ایمان و عقیده آوردم که آدم با راز و نیاز کردن با خدا می تواند به خواسته هایش برسد .

عکس من

چه همه تمسخر و بی ادبی بر سر من آمد با دوست داشتن تواما با این همه آزار و اذیت بازهم ادامه دادم و لحظه ای سر باز نزدم .

ای چمران مگر تو نبودی که همیشه یار و یاور فقیران بودی مگر آرزو نداشتی برسی به....

پس چرا دوست ند اری که کسی که عاشقت است ،دل داده ات است هم کمک کنی تا راه تو ادامه پیدا کند.

اما این را هم خوب است بدانی که تا آخرش پایت ایستادم و

اگر اندیشه های تو را ادامه ندهم مرد نیستم .

و از پروردگارم کمک می خواهم

ای مصطفی جان من که پدری ندارم ،چه کسی را دارم که با او درد دل کنم مگر جزشما و حضرت علی (ع) و بعضی وقتها با خدای خودم درد دل با چه کسی کنم؟

یا مصطفی جان التماست می کنم فقط یک نظری به من کنی

پس یا علی منتظرتان هستم.

علی محمدی

کلاس اول راهنمایی ساعت 12 بامداد

یادداشتهای علی 2

ای خدای من چه کنم که چه کسی را غیر از علی و شاگرد مکتب مقدسش دکتر چمران داشته باشم .

مگر می شود آدم وقتی که این همه انسان خوب کنارش است برود سراغ انسانهای ناچیز چون انسانهای امروزی دل ببندد وقتی که من علی را دارم چرا باید به یک انسان بی ارزش دل ببندم .

این علی کسانی را پرورش داده است که درک کردنشان برای ما خیلی سخت است .

شاگرد مکتبش دکتر چمران ،چه کنم که همه چیزم شده است.

علی،علی،علی

و چه کنم با عشق چمران،چمران ،چمران.

یادداشتهای علی

یادداشتهای یک نوجوان

معرفی علی:

علی محمدی نوجوانیست 12 ساله که در سال اول راهنمایی در حال تحصیل است

ویژگی های خاص و منحصر بفردی دارد.یکی از این ویژگی ها عشق شدید او به شهید چمران است .

و همچنین درک بالای او از مسائل و قدرت بیان او.

نام علی در بین بعضی از مسولین رده بالا آشناست زیرا به صورت افتخاری در بعضی از سازمانها مانند محیط زیست و میراث فرهنگی همکاری دارد.

او در سن 7 سالگی پدر خود را از دست داده است و در سنین طفولیت از داشتن پدر محروم شده است.

یادداشتهایی دارد که به صورت کاملا خصوصی نوشته است و اجازه خواندن آنها را به کسی نمی دهد.تنها کسی که اجازه خواندن یافت من بودم و بعد از مطالعه این یادداشتها به فکر افتادم که آنها را در وبلاگم درج کنم و به این خاطر از علی اجازه خواستم واو هم به علت احترامی که به من قائل است اجازه داد.

در روزهای آینده انشاالله اولین آنها را درج خواهم نمود