">

استقلال اقتصادی و نظامی

طبيعتاً ، استعداد افراد در يک حکومت ديکتاتوري مي‌ميرد ، و ديکتاتور « فعال مايشاء » است ، و کسي اراده و اختياري از خود ندارد . در رژيم گذشته نيز ، طاغوت براي همه تصميم مي‌گرفت و هيچ کاري بدون فرمان او انجام نمي‌گرفت . صدام هم براي همه در عراق تصميم مي‌گيرد ، و به هيچ کس اجازه نفس کشيدن نمي‌دهد و همه قدرت او بر اساس سلاح و ابتکارهايي است که ديگران قبلاً انجام داده‌اند ، و در داخل هيچ استعدادي شکوفايي ندارد . اما در ايران ، انقلاب در محاصره اقتصادي و کمبود قطعات ، و مراجعت متخصصين خارجي است ، و با فشار احتياجات و مبارزه همه جانبه با ابرقدرتها و عوامل دست نشانده آنها ، مردم مجبورند که همه استعدادهاي خفته خود را به کار اندازند ، تا کمبودهاي خود را جبران کنند . اراده مقاومت و خواسته پيروزي از قلوب مردم مي‌جوشد ، و اين مردمند که اراده مي‌کنند در همه شرايط سخت در مقابل دشمنان بايستند ، و با هر قيمت ، وجب به وجب خاک وطن را از دشمن متجاوز پاک کنند ، و به همين علت شاهديم که در سرتاسر کشور ، استعداد‌هاي ناشناخته يکباره بکار افتاده ، دنيايي از ابتکار و خلاقيت بوجود آورده ، و يک سازندگي بزرگ براه افتاده و در هر گوشه کشور استعدادهايي مشغول فعاليت و بازسازي فني و صنعتي و نظامي کشورند ، واين حرکت علمي و صنعتي در راه خود کفايي ، و استقلال اقتصادي و نظامي‌، بزرگترين و مهمترين ثمره مبارزة‌انقلابي مردم ، و نتيجة مستقيم محاصره اقتصادي دشمن ، و فشار خارجي و احتياجات فوري و ضروري است . تا روزي که ملت بر پاي خود نايستد ، و استقلال اقتصادي و نظامي خود را به دست نياورد همچنان برده و اسير ديگران خواهد بود .
بینش و نیایش
@bazchamran

لذت معراج

خدايا ! تو را شکر مي‌کنم که لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي ، تا گاه گاهي از دنياي ماده در گذرم ، و آنجا جز وجود تو را نبينم ، و جز « بقاء » ي تو چيزي نخواهم ، و بازگشت از « ملکوت اعلي » براي من شکنجه‌اي آسمان باشد که ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد .

خدايا ! اکنون احساس مي‌کنم که در دريايي از درد غوطه مي‌خورم ، در دنيايي از غم و حسرت غرق شده‌ام ، به حدي که اگر آسمانها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري بسهولت رد مي‌کنم ، و اگر همه عالم را عليه من آتش کني ، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير کوههاي غم و درد مرا شکنجه کني ، حتي آخ نگويم ، کوچکترين گله‌اي نکنم ، کمترين ناراحتي به خود راه ندهم ، فقط به شرط آنکه ذکر خود را ، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري ، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري ، به شرط آنکه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت کنم ، و همه دردها و شکنجه‌ها را به جان و دل بخرم ، و اثبات کنم که عزت و ذلت دنيا براي من يکسان است ، لذت و درد دنيا مرا تکان نمي‌دهد و شکست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد .

بینش ونیایش