">

وعشق

    و عشق؛ 

آنچه تار و پود وجودم با آن سرشته شده، آنچه همیشه قلب مرا می سوزاند، آنجه به من فداکاری می آموزد، آنچه نور می بخشد و راه را روشن می کند، آنچه به آدمیتم می آموزد و درد عطا می کند، آنچه به قلب آرامش می دهد، آنچه روح را به عالم بالا می برد، آنچه به زندگی شور و شوق می دهد، آنچه زیبا را زیباتر می کند، آنچه باعث حرکت و جنبش در راه تکامل است، اساس زیبایی و کمال است، جاذبه ای خداییست.

      و تنهایی یعنی خلود و ابدیت.

   آنجا كه در عالم تنهایی روح تجلّی می کند، روح به پرواز در می آید، قلب باز می شود و تمام عالم را در خود می گیرد،

آنجا که احساس عرفانی به آدم دست می دهدو چیز هایی درک می کند که از بُعدِ گفتن و نوشتن و منتقل کردن خارج است. آنجا که خدا به قلب آدمی وارد می شود و خود خواهیها و هوای نفس کشته می شود و اطمینان و رضا و توکل بر قلب وارد می گردد، آنجا که خدا آدمی را دوست می دارد و آدمی با خدا به درجۀ وحدت می رسد، آنجا که فرشتگان سرود شادی سر در می دهند همۀ عالم بر او درود می فرستند، ستارگان به او چشمک می زنند، نسیم به خاطر او می وزد، آسمان در گوش او رمز حیات می سراید، خورشیدبه خاطر او می سوزد، ماه شمع شب های تارش می شود، امواج دریا او را به ابدیت می برند، ابرها هم آهنگ غم های دل او اشک می ریزند، برگ های درختان به خاطرش می رقصند، کوه ها با او سخن می گویند، غروب آفتاب به خاطر او نوری از زیبایی می فرستد، گل به خاطر او می شکفد، شمع به خاطر او می سوزد، پروانه به خاطر او خود را فدا می کند.  

 آری، او محو عالم وجود می شود و عالم وجود نیز در برابر او تعظیم می کند و او را تسبیح می نماید.

آری، ابن است وحدت، این است عرفان، این است همه چیز، این است غنا،

                                                                                    این است عشق...

شهید دکتر چمران - عارفانه

جملاتی ازشهید چمران که کلمه مرگ درآنها بکاررفته است.

- عرفان است که قلب آدمی را باز می کند و شخص با آرامش خاطر به استقبال مرگ می رود.

- می خواستم که در میان گرداب های خطر به عشق پناهنده شوم؛ در میان طوفان های ظلمت، چشمان خستۀ خود را به نور بگشایم؛ زیر دندان های اژدهای مرگ، به فرشتۀ رحمت متوجه شدم؛ تلخی شکنجه و درد عذاب را با کشش روح و خاطره های زیبا، شیرین و لذت بخش کنم.

- خدایا، امید داشتم که با کفنی خونین به ملاقات تو بیایم، نصیبم نکردی، من نیز تسلیم ارادۀ توأم.ولی ای خدای من خوش دارم که هنگام وداع با دنیا تنها باشم، جز تو کسی مرگ مرا نبیند، جز تو کسی قبر مرا نداند، خوش دارم که به کلی محو شوم، کسی مرا به یاد نیاورد، کسی بر من اشک نریزد، کسی عکس مرا به دیوارها نصب نکند، کسی به دیدار قبر من نیاید، فقط آسمان بلند و ستارگان زیبایش انیس سکوت ابدی من باشند. خوش دارم که به کلی بسوزم و خاکسترم به باد سپرده شود و چیزی از من در این دنیا باقی نماند. خوش دارم آنقدر گمنام باشم که حتی در خاطرۀ تو، ای خدای بزرگ نقش نبندم. خوش دارم نیست شوم و در عالم نیستی به لقاء الله نائل گردم.

-راستی چقدر عجیب است که مرگ خشن و سرد مخوف را عشق آنچنان لطیف و تابناک و محبوب کند که عاشق سراسیمه به آغوشش پناه می برد وترس و وحشت وقتی بر او غلبه می کند  که نتواند وجود خود را فدا کند.

-عشق مرگ ر ا آسان و شیرین می کند، عشق ترس را برطرف می کند و شجاعت می آفریند . عشق خودخواهی را می کُشد و فداکاری خلق می کند. عشق خسّت را زایل می نماید و سخاوت جایگزینش می کند سخاوتی که حتی حیات خود را  در مقابل یک نگاه در یک لحظه تقدیم می نماید.

-چگونه ممکن است کسی که عاشقانه به استقبال مرگ می رود این طور بترسد؟ اوه، چگونه می توانم شرح دل بگویم؟ ترس من از مرگ نیست... از سرنوشت مردم می ترسم

-تنها خوشی من در آن است که رسالتی حسینی دارم و به دنبال علی می روم و هنگامی که شکست و مرگ را در آغوش می کشم در پای پرچمی بزرگ و به خاطر رسالت حسینی به شهادت رسیده ام.

-اژدهای مرگ دهان باز کرده و دوستان مرا یکی کی می رباید . من چابک و سریع از میان دندان هایش بیرون می جهم.

قضا و قدر نیز مرا همچون پر کاه به این طرف و آن طرف می برد. من زیر رگبار گلوله ها ، در امواج مرگ غوطه می خورم و با توکل کامل و رضای مطلق در اقیانوس حوادث شنا می کنم.

هر لحظه که قدم از خانه بیرون می گذارم مرگ را مجسّم می کنم، بلکه جایگاه من دائما در خطر است. وجود من در شرف خطرزایی است .

منبع:عارفانه

سیراب از همه لذت ها

خدایا،  چگونه تو را شکر کنم چگونه که به من نعمت درد و غم عطا کردی و قلب مجروحم را در آتش عشق گداختی  و در وادی فقر از همه ی کائنات بی نیازم کردی،و در دنیای تنها انیس من و محبوب من شدی .

خدایا ، تو را شکر می کنم که از همه ی لّذات سیرابم  کردی و ناپایداری این لّذات را به من نشان دادی و قلب و روح مرا پذیرای رحمت های بی پایان خود کردی ، و وجود مرا از عشق به خود سیراب نمودی و علاقه ی مرا از دنیا و مافی ها بریدی و آن چنان مرا از وجود خود سزشار کردی که عدم و وجود همه ی عالم برای من یکسان گردید و دشمنی همه ی عالم ساده و ناچیز شد.

منبع: عارفانه

فرمان خدای بزرگ به قلب بیتاب من

خدای بزرگ میخواهد که من بسوزم و قطرات اشکم از غم و درد سرشته شود.خدای بزرگ فرمان داده است که استخوان هایم زیر کوه غم خرد شود و به هیچ وسیله تسکین نیابم. خدای بزرگ می خواهد که در سیلاب های خطر غرق شوم تا امکان استراحت برای من نباشد.

  خدای بزرگ امر کرده است که طوفان های سهمگین مرا بربایند و همچون پر کاه مرا در گیرودار حوادث از یک طرف به طرف دیگر پرتاب کنند و هرگز آرامشی نیابم.

  این است زندگی من، این است سرنوشت، این است آن چه خدای بزرگ بر من مقدر کرده است. من نیز عاشقانه و متواضعانه تسلیم ارادۀ اویم و جز این چیزی نمی خواهم.

الهه رضاً برضائک، صبراً علی قضائک، مطیعاً(تسلیماً) لامرک، لا معبودسواک یا غیاث المستغیثین  

منبع:حیات عارفانه 

آرزو داشتم

جملات چمران

آرزو داشتم که لوح وجودم را در برابرت باز کنم و با سیلاب اشک همۀ ناپاکی ها را بشویم تا همچون طفل نوزاد، پاک و درخشان و معصوم گردم و از همۀ آلایش ها آزاد شوم و قلبم آئینۀ تمام نمای حقیقت گردد و روحم به ملکوت اعلا بپیوندد.

می خواستم که در میان گرداب های خطر به عشق پناهنده شوم؛ در میان طوفان های ظلمت، چشمان خستۀ خود را به نور بگشایم؛ زیر دندان های اژدهای مرگ، به فرشتۀ رحمت متوجه شدم؛ تلخی شکنجه و درد عذاب را با کشش روح و خاطره های زیبا، شیرین و لذت بخش کنم.

می خواستم به دریا بروم و قلب مالامال دردم را به امواج خروشان بسپارم، تا ضربه های موج، پاره های غم را از تنم بکند و تکه تکه به دریا ببرد، و قلبم چون قطعۀ بلور، پاک و صاف کند.  شهیددکترچمران

منبع:عارفانه

ادامه مطلب

 

ادامه نوشته