خدای بزرگ میخواهد که من بسوزم و قطرات اشکم از غم و درد سرشته شود.خدای بزرگ فرمان داده است که استخوان هایم زیر کوه غم خرد شود و به هیچ وسیله تسکین نیابم. خدای بزرگ می خواهد که در سیلاب های خطر غرق شوم تا امکان استراحت برای من نباشد.

  خدای بزرگ امر کرده است که طوفان های سهمگین مرا بربایند و همچون پر کاه مرا در گیرودار حوادث از یک طرف به طرف دیگر پرتاب کنند و هرگز آرامشی نیابم.

  این است زندگی من، این است سرنوشت، این است آن چه خدای بزرگ بر من مقدر کرده است. من نیز عاشقانه و متواضعانه تسلیم ارادۀ اویم و جز این چیزی نمی خواهم.

الهه رضاً برضائک، صبراً علی قضائک، مطیعاً(تسلیماً) لامرک، لا معبودسواک یا غیاث المستغیثین  

منبع:حیات عارفانه