وقتی که به تاریخ ملل مختلف نگاه می کنیم افرادی را می بینیم که سرنوشت ملت خود را تحت تاثیر قرارداده اند.و در تاریخ آن کشور ازاین افراد به عنوان قهرمان ملی نام می برند و از آنها به نیکی یاد می کنند.
در بسیاری جوامع وضع به همین منوال است خصوصا جوامعی که از لحاظ بلوغ فرهنگی و اجتماعی در سطح بالاتری قرار دارند.
الان بیایید کمی به جامعه خود نگاه کنیم و این موضوع را مورد بررسی قراردهیم.قبل از بررسی و تحلیل این موضوع یک نکته از مرحوم شریعتی به خاطر می رسد که در مورد این موضوع مصداق دارد.
" مسخ کردن"
وقتی شما می خواهید خصوصیات مثبت یک پدیده یا شخص را انکار کنی و برای او نکته مثبتی قائل نشوی او را نفی می کنی نفی کردن یعنی از ریشه قبول نکردن.و انکار کردن
مثلا یک ملت تاریخ و سابقه تاریخی خود را در نظرش نفی کرده اند مثل جامعه آفریقا.یعنی هیچ سابقه تاریخی ندارم و اصطلاحا ریشه تاریخی ندارم
اما خیلی بدتر از آن مسخ کردن است.یعنی سابقه تاریخی یک ملت را در نظرش نفی نکرده اند.مسخ کرده اند.
آنقدر زشت جلوه داده اند که نه تنها به آن افتخار نمی کند بلکه از آن فرار می کند و نمی خواهد به آن فکر کند.
یعنی از نبودن و نفی کردن هم بدتر
حالا برگردیم به بحث اول یعنی قهرمان ملی
در جامعه ما بعضی واژه ها در نظر بسیاری افراد مسخ شده است
من فکر می کنم واژه "شهید"هم از آن واژه هاست

چرا بعضی ها نسبت به قهرمانان واقعا ملی اینگونه بی مهری می کنند و خود را دور می گیرند که به هر نحوی منتسب به خود نبینند آنها را.
این فرهنگ مریض فراگیر چه عاملی می تواند داشته باشد و چه علتی بر آن مترتب است.
چرا شهید چمران اینقدر غریب است.چرا شهدا واقعا در بطن زندگی مردم جای ندارند !و آنگونه که شایسته آنهاست توسط نسل کنونی مورد الگو برداری قرار نمی گیرند.
البته باز هم یاد یک جمله از مرحوم شریعتی می افتم "اگر می خواهی کسی را خراب کنی از او بد دفاع کن"
این را هم نباید نادیده گرقت که داعیه داران و مروجین فرهنگ شهدا چگونه آنها را معرفی کرده اند.نگاه انحصار گرایانه به شهید ان و محدود کردن آنها در دایره ای تنگ و ... را هم نباید بی تاثیر دانست.
و عامل مهم دیگر عملکرد کسانی است که خود را منتسب به شهدا می دانند و وارث خون آنها!!!

اما اینها عواملی سطحی هستند که در مقابل عامل ریشه ای مسخ که در تاریخ چند صد ساله ما وارد شده است و ضمیر ناخود آگاه ملتی را تحت تاثیر گذاشته نمود چندانی ندارند و اصطلاحا عارضی هستند که درمان ساده تری د ارند.
پیشنهاد می کنم کتاب"بازگشت به خویشتن و نیازهای انسان امروز"دکتر شریعتی را بخوانید برای وضعیت کنونی جامعه ما هم مصداق دارد
متاسفانه بعد از انقلاب هم "مسخ شدگی در بسیاری از توده های جامعه مان ادامه دارد و فرار از خود به قوت خویش باقیست"
که اصلاح آن به یک برنامه استراتژیک و همه جانبه ی بسیار دقیق نیاز دارد......