یکی دو هفته پیش با خبر شدیم که قرار است هفته نامه پنجره در مورد حاج قاسم پرونده ای تهیه کند.روز میعاد رسید.همین امروز صبح !

 وقتی که امروز صبح تو سایت مجله عکس حاج قاسم را روی جلد شماره 116پنجره دیدم دیگه تاب و تحمل صبر کردن را نداشتم از صبح پیش خودم حدس می زدم ..."چه عکسی ، چه گزارشی ،چه مصاحبه ای  در مورد حاج قاسم در این مجله آمده باشد "اما آن زمانی خوشحالی من به حدی رسید که دیگر وصف پذیر نبود زمانی بود که دیدم در کنار پرونده حاج قاسم ویژه نامه آزاد سازی سوسنگرد با محوریت آقا و شهید چمران هم آمده. خیلی زیبا بود خواندن سطر، سطر وخط به خط این مجله و زمزمه کردن نام امام خامنه ای ، شهید مصطفی چمران ،سرلشکر حاج قاسم سلیمانی خودمانی تر یا راحت تر بگویم آقا - مصطفی و حاج قاسم از آن زمان بغضی در گلویم گیر کرده است که امید وارم این نوشته پایین بتواند این بغض را برای همیشه در گلویم باقی بگذارد.  

"افسوس ،  که امروز نیستی در کنار آقا ،رفتی و عجب حکایتی بود که با نسیمی ملایم گل ها پر پر شدند اما یک گل ماند ... دوست دارم آن قدر خودخواه شوم که خطاب به تو بگویم ای کاش امروز بودیُ فقط بخاطر من ، ای کاش بودی مصطفی، تا امروز مثل حاج قاسم اعصاب دشمنانت را خرد می کردی و دل مارا خوشحال مصطفی این روز ها که درک حضور فیزیکی تو سخت است خبر های داغی میان ما هست که ذهن نسل اول تا نو جوانان ایرانی را به خود مشغول کرده است یادت است آن روز در جواب مبارزه ات که از فرط اعصاب خوردیشان به تو لقب جلال بنت الجبیل را دادند اما امروز از هم ردیفان تو طور دیگر نام می برند قدر شان را بیشتر می فهمندو آن هم همه می گویند ما ... هستیم اما ، امان از حسرت ، فکر که می کنم می گویم همان خوب است که نیستی چون اگه توهم بودی ال آن به علاوه حسرت تنها دیدن یک بار حاج قاسم حسرت و آرزوی دیدن تو هم اضافه می شد! آنگاه دوستان ما حرف هایشان محرمانه تر و ما نامحرم تر می شدیم!