">

لذت معراج

خدايا ! تو را شکر مي‌کنم که لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي ، تا گاه گاهي از دنياي ماده در گذرم ، و آنجا جز وجود تو را نبينم ، و جز « بقاء » ي تو چيزي نخواهم ، و بازگشت از « ملکوت اعلي » براي من شکنجه‌اي آسمان باشد که ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد .

خدايا ! اکنون احساس مي‌کنم که در دريايي از درد غوطه مي‌خورم ، در دنيايي از غم و حسرت غرق شده‌ام ، به حدي که اگر آسمانها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري بسهولت رد مي‌کنم ، و اگر همه عالم را عليه من آتش کني ، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير کوههاي غم و درد مرا شکنجه کني ، حتي آخ نگويم ، کوچکترين گله‌اي نکنم ، کمترين ناراحتي به خود راه ندهم ، فقط به شرط آنکه ذکر خود را ، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري ، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري ، به شرط آنکه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت کنم ، و همه دردها و شکنجه‌ها را به جان و دل بخرم ، و اثبات کنم که عزت و ذلت دنيا براي من يکسان است ، لذت و درد دنيا مرا تکان نمي‌دهد و شکست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد .

بینش ونیایش

هدف انقلاب

کشورهاي زيادي در دنيا وجود دارد ، مثل کشورهاي اروپايي و آمريکايي ، که از نظر ظاهر به مراتب از ما پيشرفته‌ترند ، خيابانهاي آنها نظيفتر است ، تميزتر است ، امتيازات کارگران آنها زيادتر است ، حقوق خوب مي‌گيرند ، امنيت دارند ، اما آيا ما به حکومت آنها و به سيستم آنها راضي مي‌شويم ؟ به هيچ وجه من الوجوه . اگر امتيازات مادي فقط مطرح بود که بايد نظام آنها را هدف خويش قرار مي‌داديم . بنابراين به اين نتيجه مي‌رسيم که فقط ظواهر و امتيازات مادي مد نظر نيست . تغيير و تحول روحي و معنوي انسانها است که يک انقلاب را مي‌سازد و به پيروزي مي‌رساند ، و اين بزرگترين و مهمترين چهره انقلاب است و بزرگترين افتخار انقلاب اسلامي ما نيز در چهرة سوم نهاده شده است ، که تغيير دروني و روحي در انسانهاي ماست .
بینش و نیایش
---------------------
@bazchamran

نياز به معشوق

نیاز دارم،
می خواهم نیاز خود را به کسی بازگو کنم. همه ی ذرات وجودم در آتش نیاز می سوزد، نیاز به عشق، نیاز به پرستش، نیاز به سوختن، نیاز به فدا شدن، نیاز به خدا رسیدن.
می خواهم معشوقی بیابم که تجسّد خدا باشد و نیاز مرا قبول کند و مرا در آغوش خود بسوزاند و در فنا شدنم مرا کمک کند.

 


عارفانه
-------------
@bazchamran
كانال تلگرام چ مثل چمران

برگزیده

از خداي بزرگ مي‌طلبم که همه‌ي ما را هدايت فرمايد ، و ما را از مصلحت طلبي ، خود خواهي ، غرور و تکبر نجات بخشد و راه راست را در مقابل ما روشن بنمايد .

@bazchamran

آتش عشق او

از او چه می خواهم؟ چه انتظاری دارم؟ احتیاجات من کدام است؟
می خواهم که وجود او روح مرا تحریک کند، مرا به اعلی علّیین صعود دهد، استعدادهای درونی مرا زنده کند، در من هنر خلق کند، خلاقیت بیافریند.
می خواهم خدا را در او خلاصه کنم و وجود خود را تقدیمش کنم.
می خواهم او روح مرا به تمجوج در آورد ، آتش عشق در قلب من بیافریند ، مرا از بعد خاکی آزاد کند، به آسمان ها صعود دهد.
می خواهم روح پژمرده ام را زنده کند، خواهش های پست و ناچیز زندگی را در نظرم بی اهمیت کند.
عارفانه

----------------------------------

نمی‌دانم... شاید... نه به یقین مصطفی را هیچ نشناخته‌ایم، ولی تو خوب او را شناخته بودی و می‌دانی که امثال مصطفی کم‌یابند. به خاطر همین، گفتی «این نامه‌های عارفانه و عاشقانه اگر چاپ بشوند، زندگی‌های زوج‌های جوان را به هم می‌ریزد؛ چرا که صدای همه در می‌آید که چرا ما این‌طوری نیستیم... نه... نه من و نه مصطفی هیچ کداممان راضی نیستیم زندگی کسی به هم بخورد» و عشق را هنوز می‌توان در چشمان تو دید... .

برایمان دعا کن غاده! دعا کن حداقل گوشه‌ای از روح مواج و خروشان مصطفی را بشناسیم. شاید از این راه بتوانیم همان‌گونه که او عاشق شد و عاشق زیست و عاشق رفت، ما نیز عشق را دریابیم

@bazchamran

پايدار دردل تاريخ

می خواستم کلمه شوم، کلمۀ حق و حقیقت، و همچون کوه که بر سینۀ زمین محکم و سنگین مینشیند ومن نیز محکم و پایدار بر دل تاریخ کوبیده شوم.
می خواستم شمع گردم و به خاطر نور سر تا پا بسوزم.
می خواستم اشک شوم و عصارۀ وجودم را در پاک ترین و زیباترین شکلش به تو تقدیم کنم.


ولی افسوس که سرنوشت فرمان داده است که این خواسته ها و آرزوها صورت تحقق به خود نگیرد و من از همۀ آنها محروم گردم.

منبع:عارفانه
----------------
@bazchamran

شهادت و سوختن

 
دراين گردونه عالم،#شهادت و #سوختن و #عشق ورزيدن مقدس است.
عبادت كردن و#قرباني شدن هدف است.واين اختيارملكوتي به خود انسان واگذارشده است.اين راه سوزان آتشين عشق وشهادت را خود #انسان بايد بااراده واختيارخود بپيمايدوارزش آن نيزدرهمين اختيارنهاده شده است.
 

سایرموجودات نیز #خدا را می پرستند.
اما عبادت یک عاشق دلسوخته که خود با پای خود درقربانگاه عشق آمده است باعبادت اجباری مخلوقات دیگر تفاوت دارد.
.....................................................
چ مثل چمران
@bazchamran
 

زاده ی طوفان

 

من زادۀ طوفان ها و موج دریاهایم، من حیات خود را مدیون آتشفشان ها و صاعقه ها هستم. آنگاه که طوفان خاموش شود و دریا آرام گردد، دیگر اثری از من وجود نخواهد داشت.

............

چ مثل چمران

www.telegram.me/bazchamran

@bazchamran

انقلاب مقدس

روزگار درازي بود که هر انقلابي را مقدس مي شمردم و نام او را با ياد تو توأم مي کردم و قلب خود را مي گشودم و انقلابيون را و او را در قلب خود جاي مي دادم و به عشق تو او را دوست مي داشتم و به قداست تو او را مقدس مي شمردم و در راه کمک به او از هيچ فداکاري حتي بذل حيات و هستي خود دريغ نمي کردم

اما تجربه ، درس بزرگ و تلخي به من داد ـ که اسلحه و کشتار و انقلاب و حتي شهادت به خودي خود نبايد مورد احترام و تقديس قرار گيرد ، بلکه آنچه مهم است انسانيت ، فداکاري در راه آرمان انسانها ، غلبه بر خودخواهي و غرور و مصالح پست مادي و ايمان به ارزشهاي الهي است

کانال شهید چمران درتلگرام

                                                                                     https://telegram.me/bazchamran

وعشق

    و عشق؛ 

آنچه تار و پود وجودم با آن سرشته شده، آنچه همیشه قلب مرا می سوزاند، آنجه به من فداکاری می آموزد، آنچه نور می بخشد و راه را روشن می کند، آنچه به آدمیتم می آموزد و درد عطا می کند، آنچه به قلب آرامش می دهد، آنچه روح را به عالم بالا می برد، آنچه به زندگی شور و شوق می دهد، آنچه زیبا را زیباتر می کند، آنچه باعث حرکت و جنبش در راه تکامل است، اساس زیبایی و کمال است، جاذبه ای خداییست.

      و تنهایی یعنی خلود و ابدیت.

   آنجا كه در عالم تنهایی روح تجلّی می کند، روح به پرواز در می آید، قلب باز می شود و تمام عالم را در خود می گیرد،

آنجا که احساس عرفانی به آدم دست می دهدو چیز هایی درک می کند که از بُعدِ گفتن و نوشتن و منتقل کردن خارج است. آنجا که خدا به قلب آدمی وارد می شود و خود خواهیها و هوای نفس کشته می شود و اطمینان و رضا و توکل بر قلب وارد می گردد، آنجا که خدا آدمی را دوست می دارد و آدمی با خدا به درجۀ وحدت می رسد، آنجا که فرشتگان سرود شادی سر در می دهند همۀ عالم بر او درود می فرستند، ستارگان به او چشمک می زنند، نسیم به خاطر او می وزد، آسمان در گوش او رمز حیات می سراید، خورشیدبه خاطر او می سوزد، ماه شمع شب های تارش می شود، امواج دریا او را به ابدیت می برند، ابرها هم آهنگ غم های دل او اشک می ریزند، برگ های درختان به خاطرش می رقصند، کوه ها با او سخن می گویند، غروب آفتاب به خاطر او نوری از زیبایی می فرستد، گل به خاطر او می شکفد، شمع به خاطر او می سوزد، پروانه به خاطر او خود را فدا می کند.  

 آری، او محو عالم وجود می شود و عالم وجود نیز در برابر او تعظیم می کند و او را تسبیح می نماید.

آری، ابن است وحدت، این است عرفان، این است همه چیز، این است غنا،

                                                                                    این است عشق...

شهید دکتر چمران - عارفانه

جملاتی ازشهید چمران که کلمه مرگ درآنها بکاررفته است.

- عرفان است که قلب آدمی را باز می کند و شخص با آرامش خاطر به استقبال مرگ می رود.

- می خواستم که در میان گرداب های خطر به عشق پناهنده شوم؛ در میان طوفان های ظلمت، چشمان خستۀ خود را به نور بگشایم؛ زیر دندان های اژدهای مرگ، به فرشتۀ رحمت متوجه شدم؛ تلخی شکنجه و درد عذاب را با کشش روح و خاطره های زیبا، شیرین و لذت بخش کنم.

- خدایا، امید داشتم که با کفنی خونین به ملاقات تو بیایم، نصیبم نکردی، من نیز تسلیم ارادۀ توأم.ولی ای خدای من خوش دارم که هنگام وداع با دنیا تنها باشم، جز تو کسی مرگ مرا نبیند، جز تو کسی قبر مرا نداند، خوش دارم که به کلی محو شوم، کسی مرا به یاد نیاورد، کسی بر من اشک نریزد، کسی عکس مرا به دیوارها نصب نکند، کسی به دیدار قبر من نیاید، فقط آسمان بلند و ستارگان زیبایش انیس سکوت ابدی من باشند. خوش دارم که به کلی بسوزم و خاکسترم به باد سپرده شود و چیزی از من در این دنیا باقی نماند. خوش دارم آنقدر گمنام باشم که حتی در خاطرۀ تو، ای خدای بزرگ نقش نبندم. خوش دارم نیست شوم و در عالم نیستی به لقاء الله نائل گردم.

-راستی چقدر عجیب است که مرگ خشن و سرد مخوف را عشق آنچنان لطیف و تابناک و محبوب کند که عاشق سراسیمه به آغوشش پناه می برد وترس و وحشت وقتی بر او غلبه می کند  که نتواند وجود خود را فدا کند.

-عشق مرگ ر ا آسان و شیرین می کند، عشق ترس را برطرف می کند و شجاعت می آفریند . عشق خودخواهی را می کُشد و فداکاری خلق می کند. عشق خسّت را زایل می نماید و سخاوت جایگزینش می کند سخاوتی که حتی حیات خود را  در مقابل یک نگاه در یک لحظه تقدیم می نماید.

-چگونه ممکن است کسی که عاشقانه به استقبال مرگ می رود این طور بترسد؟ اوه، چگونه می توانم شرح دل بگویم؟ ترس من از مرگ نیست... از سرنوشت مردم می ترسم

-تنها خوشی من در آن است که رسالتی حسینی دارم و به دنبال علی می روم و هنگامی که شکست و مرگ را در آغوش می کشم در پای پرچمی بزرگ و به خاطر رسالت حسینی به شهادت رسیده ام.

-اژدهای مرگ دهان باز کرده و دوستان مرا یکی کی می رباید . من چابک و سریع از میان دندان هایش بیرون می جهم.

قضا و قدر نیز مرا همچون پر کاه به این طرف و آن طرف می برد. من زیر رگبار گلوله ها ، در امواج مرگ غوطه می خورم و با توکل کامل و رضای مطلق در اقیانوس حوادث شنا می کنم.

هر لحظه که قدم از خانه بیرون می گذارم مرگ را مجسّم می کنم، بلکه جایگاه من دائما در خطر است. وجود من در شرف خطرزایی است .

منبع:عارفانه