پرستش ذات غير خدا
انسانيت با وجود علي حقيقت پيدا ميکند و شما ميدانيد که ما ايرانيها با اين روح لطيف و احساسات پرشور چه عشق و چه علاقهاي به علي داريم . اين نمودار آن است که در تار و پود وجود ما عشق حقيقت ، عشق زيبايي ، به درجهي کمال وجود دارد و اين انسانها اگر اين عدل و حقيقت را در وجود خود پيدا نکنند ، ميخواهند در وجود ديگري بيابند و او را رمز خود قرار دهند و او علي است . يعني آن گاه که در آرزوها و در تخيلات خلت ما يک آرزوهايي وجود دارد که نميتوانند اين آرزوها را در وجود خود تحقق ببخشند ، سعي ميکنند که اين خواستهها و آرزوها را در وجود کامل ديگري بيابند که او علي – عليه السلام – است و از اينجا است که ميبيني علي – عليه السلام – براي ما ايرانيها رمز ميشود ، مظهر ميشود علي علي ميگويند ، هر کجا ميرويد سخن از علي است .
به خاطر دارم هنگامي که در دانشگاه تهران دانشجو بودم ، مقالهاي نوشتم که در مقدمهي مقاله گفته بودم که اگر پرستش ذات غير خداي مجاز ميبود ، مسلماً علي را ميپرستيدم . علي کسي است که با وجود خود ، وجود خداي را اثبات ميکند ؛ يعني از روي وجود علي ميتوان فهميد که خدايي وجود دارد ؛ چون تجلي صفات خداست ، عدل مطلق است ، مظهر حقيقت است . هر چه در بارهي علي بگوييد ، کم گفتهايد . شما ميدانيد که هنگامي که انسانهايي به اين درجه ، به اين شکوه ، به اين عظمت وجود دارند ، اين انسانها بايد قرباني شوند ، بايد به شهادت برسند . شما در اسطورههاي تاريخي نيز نگاه کنيد ، حتي در اسطورههاي تاريخ خودمان در ايران نگاه کنيد ، يکي از اين اسطورهها رستم است . ميدانيد که رستم از نظر دلاوري و جنگاوري در زمان خود بي نظير بود و هنگامي که فردوسي – اين شاعر بزرگ – ميخواهد يک اسطوره را به اوج عظمت برساند ، او را قرباني ميکند ، او را به شهادت ميرساند . در بارهي امام حسين – عليه السلام – نيز اين چنين است . تمام اسطورههاي تاريخ هنگامي که از مردان بزرگ ياد ميشود ، کساني هستند که از نظر دلاوري و شجاعت و فضايل و کمالات به اعلا درجه ميرسند و در آخرين مرحلهي اوج ، همه وجود خود را قرباني خدا ميکنند ، فدا ميشوند . و اينجا است که عظمت آنها و بزرگي آنها بيش از پيش به ظهور ميرسد و اين نيز در بارهي علي – عليه السلام – صدق ميکند . چنين شخصيتي ، چنين عظمتي ، چنين شخصيت والايي که از همه چيز به درجهي کمال رسيده است در نبرد ، در علم ، در تقوا ، در ادب و بلاغت ، در تدبير ، در فلسفه ، در هر چه بگوييد به درجهي کمال رسيده است و چنين انساني که کامل مطلق ميشود ، بايد در راه خدا نيز قرباني گردد تا عظمت او به درجهي اوج برسد و علي – عليه السلام – نيز در چنين شبي يا صبحگاه چنين شبي در مسجد کوفه به دست ابن ملجم ضربت ميخورد و به خاک و خون خويش در ميغلطد . من خود مسجد کوفه را ديدهام و يک شب را تا صبح به تنهايي در داخل اين مسجد به سر آوردم . در پايي منبري که علي – عليه السلام – بر آن ميرفت و آن خطبههاي شور انگيز را ميخواند ، در آن محرابي که ضربت ميخورد و به خاک و خون خويش ميغلطد ، روحي دارد ، احساسي دارد ، حالاتي دارد که نميتوانم براي شما شرح دهم . و من خود حالاتي داشتم در آن شب تا به صبح در کنار آن منبر و در کنار آن محراب . همهي تاريخ گذشته علي – عليه السلام – و آن شب از برابر ديدگانم رژه ميرفتند . همه را ميديدم و چه حالاتي بود و چه شبي . مسجد کوفه و محراب حضرت علي که در آنجا به شهادت ميرسد .
علي – عليه السلام – عالي ترين نمونهاي است که رسالت مقدس اسلامي به عالم ارائه ميدهد . يکي از بزرگترين صفات او عدل است ، عدل و عدالت ، که امشب ميخواهم در بارهي عدل و عدالت از بزرگترين و مقدس ترين صفات خدايي است . بين صد و يک صفت الهي ، هنگامي که صفات را بر ميشمارند ، عدل و عدالت از مهمترين اين صفات است . اين صفت خدايي آن قدر مهم است که در مکتب تشيع ما عدل خدا را يکي از اصول پنجگانهي دين قرار دادهاند .
برادران سني ما در اصول دين سه تا ميشمارند توحيد ،نبوت ، معاد . اما مکتب تشيع دو اصل ديگر را اضافه ميکند که يکي عدل خداست ؛ يعني خدا عادل است و دوم امامت . بنابراين عدل و امامت مختص به شيعه است که اصول پنجگانه تشيع را تشکيل ميدهد . البته عدل و عدالت آن چنان نيست که برادران سني ما آن را نپذيرند . عدل راميپذيرند ؛ اما در مکتب تشيع حساسيت شديدي بر عدل و عدالت وجود دارد . مکتب تشيع معتقد است که اگر در اجتماع ما عدل و عدالت وجود نداشته باشد ، هيچ صفت ديگر خدايي تحقق نميپذيرد . از رحمان ، رحيم ، کمال ، جمال ، جلال ، خلاقيت و علم ، از صفات ديگر هيچ فايدهاي مثمر ثمر نخواهد بود ، مگر اين که عدل و عدالت در اجتماع برقرار گردد . بنابراين اختلافي که بين مکتب تشيع و تسنن وجود دارد ، تأکيدي است که شيعيان بر عدل و عدالت ميکنند . به عنوان نمونه ميدانيد که در مکتب تسنن هنگامي که عدهاي وارد مسجد ميشوند ، هر کس که در جلو ايستاده است و نماز ميخواند ديگران به او اقتدا ميکنند ، او را امام قرار ميدهند ؛ اما در مکتب تشيع عدل امام شرط است ؛ يعني هر کس که ميخواهد به اين امام اقتدا کند بايد به عدل او اعتماد داشته باشد ، وگرنه نميتواند به او اقتدا نمايد . در روزگار ميبينيد که بزرگان اهل تسنن به خلفا ، به پادشاهان ، به زمامداران اقتدا کردهاند ، آنها را پذيرفتهاند ؛ در حالي که در مکتب تشيع ، بزرگان مکتب تشيع هيچ گاه در مقابل زمامداران و خلفا تسليم نشدهآند ، بلکه با آنها مبارزه کردهاند . در مکتب تشيع زمامدار بايد متقي باشد ، بايد معصوم باشد ،بايد پاک باشد ، بايد عادل باشد ؛ اما نزد برادران سني ما اين مطرح نيست . شما در مصر ميبينيد که در زمان ملک فاروق جامع الازهر ـ جامع الازهر مثل حوزهي علميه قم ماست که بزرگترين مدرسين و علماي دين در جامعه الازهر تدريس ميکنند و بزرگترين مفتي آنها به نام شيخ شلتوت معروف بود ) . از ملک فاروق اطاعت ميکرد و بعد از آن که جمال عبدالناصر کودتا کرد و ملک فاروق را از مصر بيرون انداخت ، همين جامع الازهر باز عبدالناصر را به رهبري و زمامداري پذيرفت و از او اطاعت ميکرد . و هنگامي که جمال عبدالناصر به رحمت ايزدي ميپيوندد و سادات خائن بر سر کار ميآيد ، باز هم ميبينيد همين جامعه الازهر از سادات دفاع ميکند و دنباله رو همين سادات ميشود و بر اعمال خيانت بار سادات صحه ميگذارد و حتي هنگامي که سادات در بيت المقدس دست دوستي و محبت به موشه دايان و بزرگترين ستمگران صهيونيسم ميدهد ، جامعه الازهر سعي ميکند که اعمال سادات را توجيه کند و به آن وجههي قانوني ميبخشد . اين اختلاف بزرگي است بين تسنن و تشيع که در مکتب تشيع ، عدل و عدالت آن قدر مهم است که هر فقيهي ، هر شيعهاي نميتواند از کسي اطاعت کند ، يا امامت کسي را بپذيرد ، الا به عدل و عدالت او اعتماد و اطمينان داشته باشد . و اين عدل و عدالت آن قدر مهم است که يکي از ارکان پنجگانهي اصول دين به شمار ميرود ، که خدا عادل است ، و اين عدل بايد در جامعه بشريت مستقر شود .
امامت نيز تجلي عدل خداست در جامعه امام ، امام معصوم ، کسي است که اين عدل خدايي را پياده ميکند ، مظهر عدل خداست در جامعه بين مردم . بنابراين بين عدل و امامت رابطهي بسيار نزديکي وجود دارد و در حقيقت اين دو اصل يک واقعيتاند ، يک حقيقتاند .