آزاد شده
اي خداوند آزمايشهاي سخت ، اي پروردگار قلبهاي سوزان و روحهاي لطيف ، در آن روزها که اميدم از همه جا و همه کس به کلي قطع شده بود ، تنها تو بودي که به من اميد دادي ، تنها تو بودي که دست مرا گرفتي و از ميان گردابهاي نابودکننده بيرون کشيدي ، تنها تو بودي که مرا در ميان طوفانهاي بي رحم حوادث نگهباني کردي .
اي خدا آن روز ها که زمين و آسمان به دشمني من برخاستند ، و همه قدرتهاي بزرگ و شيطاني عالم عليه من تجهيز شدند ، و از زمين و آسمان گلوله مرگ مي باريد و هوا مسموم شده بود و ظلمت جهل و ظلم و کفر بر عالم سيطره يافته بود ، تو اي خداي من به من جرأت دادي که کلمه حق را با صداي بلند اعلام کنم و به من شجاعت دادي که در برابر قدرتمندان زمان بايستم و به من رحمت کردي که لحظه اي از طريق حق منحرف نشوم .

اي خداي بزرگ تو را شکر ميکنم که آرزوها را در دلم خشک کردي ،خوف مرگ را از من گرفتي ، لذت شهادت را به من نمودي در مقابل ظلم و کفر مرا روئين تن کردي.
در آن شبهاي تاريک و وحشتناک و در آن روزهاي تاريک تر از شب ، دست مرا گرفتي و از ميان سنگلاخ هاي خودخواهي و کوته نظري و مصلحت طلبي و تعصب و غضب و انتقام مرا هدايت کردي ، و با نور عشق و محبت خود قلب مرا روشن کردي و مرا از گمراهي ها حفظ کردي و در راه راست محکم و مستقيم نمودي .
خدايا در دنياي انسانها ، آدمي بزرگتر و کاملتر و بهتر از علي نمي شناسم ، ولي حتي او را در مبارزات حيات پيروزي نبخشيدي ، و حکومت عدل و دادش را زير تازيانه هاي ظلم و ستم و فساد معاويه خرد کردي ، و اجازه ندادي که نهال عدل و آزادي و انسانيت بشکفد و حکومت حق لااقل به دست علي بر ظلمت کفر و جهل و ظلم پيروز گردد … هيهات !
من چه مي گويم ؟ چه انتظار بي جايي دارم ؟ چه آرزوهاي شگفت چه ادعاهاي عجيب !
مگر محمد ظاهراً پيروز شد ؟ با آن رسالت خدايي ، با آن همه فداکاريها و بعد از آن همه مبارزات سخت و پيروزيهاي خيره کننده ، بالاخره به کجا رسيد ، مگر نه اين که قلدران و ستمگران آمدند و به نام محمد حکومتهاي ظالمانه نظير قيصر و کسري به پا کردند و بهترين و ارزنده ترين نمونه هاي مکتب محمد را به خاک و خون کشيدند ؟
حسين ، سرور شهيدان ، بهترين ميوه باغ رسالت و امامت اينچنين ظالمانه به خاک و خون غلطيد زيرا شخصيت پاک و انساني او براي نظام جبار و فاسد و ظالم يزيد غير قابل هضم بود .
در طول تاريخ دراز و پردرد شيعه مدام شاهد قرباني شدن بهترين ميوه هاي تکامل و ارزنده ترين آزادمردان اجتماع بوده ايم .
و امروز نيز صحنه پرشوري از نبرد حق و باطل در مقابل ما قرار دارد ، که قهرمانان حق و عدالت در اين معرکه خونين فداکاريها مي کنند و افتخارات بزرگي کسب مينمايند …
اما مي توان انتظار داشت که ما پيروز شويم و هماي پيروزي بر ما سايه بيفکند ، و ديو ظلم و کفر به زانو درآيد ، و عدل و عدالت بر اجتماع دامن بگسترد ، و پرچم پرافتخار علي که با خون پاک حسين رنگين شده است بر فراز تاريخ به اهتزاز درآيد ؟ هيهات!
ما به پيش مي تازيم تا عروس شهادت را در آغوش بگيريم نه به اميد آن که فقط پيروز شويم .
ما مبارزه مي کنيم تا در قربانگاه عشق عاليترين تجلي فداکاري و پرستش را عملاً نشان دهيم و تکامل يابيم نه آن که دستاوردهاي مادي حيات ما را فريفته باشد .
ما به سوي خدا مي رويم تا از همه فرآورده هاي مادي عالم بي نياز گرديم ، نه آن که خدا را وسيله رسيدن به مصالح شخصي خود کنيم .
بنابراين در کشمکش زندگي ، به سوي پيروزي چشم ندوخته ام ، و به هيچ چيز و هيچ کس اميدي نداشته ام و هيچ گاه سعي نکرده ام که پاکي و نظافت قلبي خود را فداي پيروزي و نجات کنم .
مني که از همه چيز گذشته ام و حتي اميد خود را از پيروزي قطع کرده ام ، ديگر دليلي ندارد که در برابر نظام ها و قدرتها و فشارها و تهديدها و تطميع ها به زانو درآيم ، من از همه چيز آزاد شده ام و پاکي و خلوص خود را به هيچ چيز حتي به نجات و پيروزي نمي فروشم
چمران