مصاحبه با شاگرد 13ساله شهید چمران در لبنان
هیام عطوی از اولین نیروهای پیوسته به جنبش امل بود که در 13 سالگی عضو این جنبش شده و در 15 سالگی به عنوان جوانترین شاگرد چمران در جبل عامل شناخته شد.کودکی من در جنوب لبنان مصادف بود با مسئله «توطین» – اسکان آوارگان فلسطینی در جنوب لبنان- و دغدغه ی این نکته در میان مردم جنوب لبنان. آن زمان مردم ما در لبنان با فرهنگ بی فرهنگی دینی خصوصا شیعه روبرو بوده و تماما در فقر به سر میبردند. آن زمان دوران ظلمت مطلق و ضعف مطلق بود. گروههای عربی در آن منطقه بیداد میکردند و خب به نوعی جنوب لبنان مرکز گروههای مختلف سیاسی کشورهای مختلف عربی بود و آن کشورها هر کدام اقلا دو گروه در جنوب داشتند. اموال زیادی صرف این گروهها میشد تا جوانان بیکار لبنانی را که دغدغه کار داشتند را جذب نمایند. و جوانان ما برای اندکی حقوق و یا اسلحهای که بتوانند اقلا حافظ ناموس خود در آن شرایط باشند جذب این گروهها میشدند.
در آن زمان شرایط بیهویتی در جنوب لبنان حاکم بود و به هیچ عنوان ما را به رسمیت نمیشناختند. امام موسی صدر آمدند و مرکزی را تاسیس نمودند که محل جذب جوانان و کودکان مستضعف لبنانی بود. بچههای شیعه لبنانی در این مرکز رشد کرده و با تعالیم انسان ساز، این مرکز بزرگ میشدند. اعتماد به نفس میگرفتند و آماده می شدند برای اینکه روی پای خود بایستند و اسرائیل را هیچ حساب ننمایند. دکتر مصطفی یکی از فعالین این موسسه بود که بعد از آنکه برای ملاقات با امام موسی صدر به لبنان آمد، اینجا ماند و برای بچههای جنوب کار کرد. در آن شرایط من از نزدیکان خود در مورد ایشان شنیدم و اینکه عصرهای جمعه کلاس دارند. من برای اول بار در این کلاسها شرکت کردم و با مردی روبرو شدم که با لهجهی شیرین فارسی _لبنانی ، «تفضل» گفته و ما را دعوت به ورود به جلسه میکرد. من در این جلسات و در آن موسسه با دیدگاههای دکتر و همسر بزگوارشان خانم غاده آشنا شدم. در واقع من ثمرهی کوچکی از مبارزات دکتر در جنوب لبنان هستم که می توانید در میان بزرگان مبارزه امروز لبنان از سید حسن نصرالله تا خیلی از مجاهدین دیگر، شاگردان دکتر را ببینید.
سئوال بسیار زیبائی پرسیدید. در یک جمله میگویم که جوانی کردن آن چیزی است که امروز که آن را انجام دادی و با انجام آن شاد بودی اگر در آینده بازگشتی و به آن نگاه کردی، به آن افتخار کنی و باعث سرافکندهگی و فرار تو از خاطرات آن دوران و جوانی کردنت نباشد.
زنان ایرانی در طول زمان خصوصا سالهای پس از انقلاب اسلامی دارای پیشرفتهای زیادی در زمینه های علمی، فرهنگی و هنری بودند. و از تدبیر و مدیریت بالایی برخوردار بوده و در رتبه های عالی مدیریت شاهد موفقیت زنان ایرانی هستیم.
.jpg)
چمران نگاه جنسیتی به افراد نداشت. برای چمران خدمات آنان مهم بود. او هرگز از این دید نگاه نمیکرد که بخواهد فردی را به دلیل دختر بودن کوچک بشمارد و یا به کار کسی به خاطر دختر بودن انقلت الکی وارد کند. من بارها بعنوان کوچکترین شاگرد دکتر از جانب افرادی در همان جلسات مورد خطاب قرار گرفتم که دیگر در جلسات دکتر شرکت نکنم و حتی یک بار من ناراحت شده و دیگر به جلسات نرفتم. دکتر از طریق خانمشان مسئله را متوجه شده و مجددا من را به جلسات دعوت نموده و عنوان کردند: «چنانچه کسی از حضور شما در جلسات ناراحت هست، می تواند خود در جلسات شرکت نکند اما نمیتواند شما را از جلسات منع نماید.....»
ما لباس کامل نظامی میپوشیدیم با رعایت حجاب کامل. البته مردها سختتر از ما دوره میدیدند. بودند کسانی که ما را از این دورهها نهی میکردند و میگفتند که تعداد مردان زیاد هست و نیاز به حضور شما نیست. اما ما دورهها را با رعایت حدود گذراندیم. عشیرهها و طایفههایی بودند که خب دیدشان نسبت به دختران این نبود و آنان را از این قبیل مسائل نهی میکردند و ما را از این حرکات باز می داشتند. در هر حال مشکل بود اما ما طی میکردیم.
هرگز. من خیلی لذت میبردم و میبرم از اینکه یک دختر و یک خواهر و یک مادر بودم و در عین حال مبارزه هم میکردم. من اکنون با نگاه به گذشته از این که یک دختر بودم و با وجود تمامی سختیها و قیوداتی اعم از دینی شرعی و عرفی که ممکن است برای خیلیها دست و پاگیر باشد، توانستم به مبارزاتم ادامه بدهم لذت میبرم.
ببینین یک دورهای ما خیلی در ایران خراب کردیم و دائم با گفتن این مسئله «تو یک دختر هستی»، دختران را از برخی مسائل سیاسی اجتماعی جامعه دور کردیم. اسلام این را نمیگوید. باید آن هویت اصلی و اعتماد به نفس از دست رفته را به دختر ایرانی داد تا بتواند در مجامع سیاسی- اجتماعی حاضر گردد. و در عین حال بداند که میتواند هم مومن باشد و هم محجبه و هم یک عضو فعال سیاسی.
برای یک دختر لبنانی زندگی سالم خیلی مهم است. شاید یک دختر لبنانی به این باور رسیده که مرد ایرانی به دنبال زندگی سالم و کانون صحیح خانوادگیست که به این مدل ازدواج راغب است. البته منکر اختلاف زیاد فرهنگی نیستم و شاهد بودم که خیلی از این مدل ازدواجها به انجام نرسیده است.
من حجاب دختران محجبهی ایرانی را نمیپسندم.
من حجاب دختران محجبه ایرانی را به خاطر رنگ حجابشان نمیپسندم. رنگ مشکی، حاکم بر حجاب دختران ایرانی است. البته خب رنگ مشکی برای از بین بردن جلب توجه خوب است و در دین اسلام هم تاکید شده اما من میبینم دختران و زنان جوان ایرانی حتی در مهمانیهایشان نیز از رنگ مشکی استفاده میکنند.
علتش را نمیدانم. شاید زن ایرانی، زن لبنانی را زن محجبهی مدرن میداند. البته این استنباط من است.
با عرض پوزش باید بگویم من اصلا این چادر ملیها را نمیپسندم و به نظرم زشت است. همان مدل چادر معمولیها قشنگتر است. چادر ملیها زن را مثل شبح میکند! نه غربی است و نه ایرانی. در واقع پوشش اصیل زن ایرانی مسخ شده با این چادرهای مختلف.
.jpg)
اولین بار بعد از ازدواج دکتر را در اهواز وقتی مجروح بودند زیارت کردم و یک ماه بعد دکتر شهید شدند و مهلت رفت و آمد خانوادگی در ایران دست نداد.
اخیرا در سفر به لبنان به دیدارشان رفتم. برای تسلیت فوت مادر بزرگوارشان. من در سالهای مبارزه ایشان را میشناختم و درس های زیادی از ایشان گرفتم. ایشان دختری از یک خانواده متمول بودند که به زندگی ساده با چمران تن دادند و یک کمد شکسته داشتند که وسایلشان را در آن جا میدادند و هرگز تجملات دنیوی گریبانشان را نگرفت.
الان مقیم صور بوده و آنجا یک حوزه مخصوص خواهران را سرپرستی میکنند. حوزهای بزرگ با کارهای فرهنگی و تدریس علوم دینی.
شهید چمران بسیار خانمشان را دوست داشتند. حرمت خاصی برای ایشان قائل بودند. به او میگفتند «پرنده قدس» یعنی صدا میزدند «یا طائره القدس».
ایشان خصوصیتهای عظیمی دارند. همه چیز در دست خودشان بود. با وجود اینکه میتوانستند از مواهب مادی بهره مند شوند اما علقه و تعلق مادی نداشتند. همه چیز را کنار گذاشتند. کتاب ایشان به نام «صرخت زینب - فریاد زینب» در تمام لبنان چاپ و بارها تجدید چاپ شد. در کل لبنان تمام دخترها فقط دنبال این کتاب و خواندنش بودند. دختر شیعه با خواندن این کتاب خود و آزادی اسلامی را شناخت. ایشان یک ادیب هستند. اول چیزی که در ایشان دکتر را جذب نمود قلم ایشان بود. زنان لبنانی ایشان را یک عالمهی بزرگ میشناسند. ایشان به عرفان رسیدهاند.
خاطرات سالها مبارزهی من در جبل عامل و سالهایی که شاگرد دکتر چمران بودم بهترین خاطرات من هستند و بهترین تفریحات من بود و اکنون هم من یک مادر بزرگ هستم که حضور در کنار فرزندان و نوهام بهترین تفریح برای من است.
مثل چمران به گونهای زندگی کنیم که برکات آن عمر تا سالها باقی بماند و خود نیز از نگاه به آن زندگی لذت ببریم. دکتر مصطفی با خدماتش به اسلام و شیعیان جنوب لبنان برای همیشه زنده است.
4ghad.com