خدايا چه نعمت بزرگى به من عطا کرده اى که از مرگ ﻧﻬراسم و در مقابل ﺗﻬديد و تطميع کوته نظران و سفلگان به زانو درنيايم.

 

روزگار عجيبى است، ترور و وحشت بر همه جا حکومت مى کند. به زور سرنيزه و گلوله انسان ها را تسليم اوامر و افکار خود مى کنند و مردم نيز، بوقلمون صفت در مقابل زور سجده مى کنند اما من، من دردمند، منى که مرگ برايم شيرين و جذابست، منى که هميشه به مرگ لبخند زده ام و هميشه به استقبالش شتافته ام، منى که در اين دنيا اميد و آرزويى ندارم و با مرگ چيزى از دست نمى دهم من در مقابل اين دون صفتان احساس قدرت و آرامش مى کنم و اينان، چه دشمنان و چه دوستان تعجب مى کنند که چطور ممکن است من اين طور جسورانه در مقابل طوفان حوادث قد علم  کنم و امواج سهمگين مرگ را بر جان بپذيرم و اين چنين آرام و مطمئن لبخند بزنم؟

٢٢ اکتبر ١٩٧١