تو مهاجرت کرده از غربت / من مهاجر در دل غربت

تو رها شده از دوری / من رها شده در دل دوری

من گمگشته در تنهایی / تو پیدا شده در ورای تنهایی

من غمیده ام

تو رسیده ای

من حیران و سرگردان در غربت

تو ای مصطفی

تو، در بغل گرفته ای محبوب را و به آرامش رسیده ای

می دانم از تو دور شده ام

ولی ای دوست به خونت قسم از من عبور نکن

دیگر نمی گویم

هیچ هیچ