11 سپتامبر...
">
توسط مؤسسه چاپ وانتشارات آستان قدس رضوي:
دعاي كميل ترجمه شهيد چمران چاپ و منتشر شد
دعاي كميل ترجمه شهيد چمران توسط مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي چاپ و منتشر شد.
به گزارش پايگاه اطلاعرساني آستان قدس رضوي، اين اثر در برگيرنده فرازهاي بلندي است كه «دكتر شهيد چمران» در جلسات شبهاي جمعه خود هنگامي كه در آمريكا ساكن بود براي دوستداران و علاقهمندان در محفلهاي عاشقانه و عارفانه خود در ترجمههاي دعاي پر فيض كميل بيان كرده است.
بر اساس اين گزارش، مقدمهي كوتاهي كه از دستخط شهيد چمران در ابتداي كتاب آمده است از ويژگيهاي اين كتاب ميباشد.
وي خاطر نشان كرد: اين اثر در قطع جيبي در سه هزار نسخه در 64 صفحه چاپ شده و در كليه فروشگاههاي اين مؤسسه در دسترس عاشقان وادي معرفت قرار گرفته است.
کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب های شهید چمران در قالب ۱۸روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعا
گفتار پانزدهم:آخر ای انسان

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب های شهید چمران در قالب ۱۸روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعا
گفتار چهاردهم:انسان بازیافته
کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب های شهید چمران در قالب ۱۸روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعآ
گفتار سیزدهم:تأثير پيروزي انقلاب ايران بر دنيا

یک نفر خواب آقارا دیده
اگه دوباره خوابش را دید بگوید که من
فداییشم

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب های شهید چمران در قالب ۱۸روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعا
گفتار دوازدهم:تاثیرات انقلاب اسلامی بر منطقه وخاورمیانه(۳) پشتيباني از محرومين و مستضعفين منطقه

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب های شهید چمران در قالب ۱۸روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعآ
گفتار یازدهم:تاثیر انقلاب اسلامی بر منطقه وخاورمیانه(۳) رفع اختلافات موجود در منطقه

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب های شهید چمران در قالب ۱۸روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعآ
گفتار دهم:تاثیر انقلاب اسلامی بر منطقه وخاورمیانه(۲)فلسفه نه شرقی نه غربی

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب های شهید چمران در قالب ۱۸روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعآ
گفتار نهم:تاثیر انقلاب اسلامی بر منطقه وخاورمیانه(۱)
مظلومیت تا کجا...

باز مي جوشد جنون در باور انديشه ها
مي تراود شعر خون از ساغر انديشه ها
شهر صور (لبنان)۱۹۹۹
دست نوشته های دکتر چمران
يادداشتهاى لبنان
مى 1967
مأموريت به برج حمود
به امر امام موسى صدرعازم برج حمود شدم. ماههاست كه منطقه در محاصره كتائب است. كسى نمىتواند از منطقه خارج شود. هر روز عدهاى از مسلمانها در گذار اين منطقه كشته مىشوند. چند روز پيش شش نفر از صريفا، دهى جنوبى هنگام خروج از برج حمود ذبح شدند كه چهار نفر آنها از حركتالمحرومين بودند...
فقر و گرسنگى بيداد مىكند، شايد نود درصد مردم، از اين منطقه طوفانزده گريختهاند. شهرى بمباران شده، مصيبتزده، زجرديده. شب و روز مورد تجاوز و بمباران!
مأمور شدم كه به منطقه بروم و مقدارى آرد، برنج و شكر و احتياجات ديگر تقسيم كنم، احتياجات مردم را از نزديك ببينم و راهحلى براى اين مردم فلكزده بيابم.
ترتيب كار داده شد. با يك ماشين در معيت سه ارمنى كه يكى از آنها محرّر روزنامه بزرگ ارمنى بود، عازم برج حمود شديم. براى چنين سفرى شخص بايد وصيتنامه خود را بنويسد و آماده مرگ باشد. من نيز چنين كردم... ماههاست كه چنين هستم و گويا حيات و ممات من يكسان است!از منطقه مسلماننشين خارج شديم. رگبار گلوله مىباريد. منطقه مرگ بود. منطقه فاصل بين مسلمين و مسيحيان... جنبندهاى وجود نداشت. بمبهاى سنگين خيابان را تكهتكه كرده بود. لولههاى آب سوراخ شده و آب به بالا فوران مىكرد. در هر گوشه و كنارى ماشين منفجر شده و سوخته به چشم مىخورد...
چقدر وحشتانگيز! مرگ بر همه جا سايه افكنده بود... اينجا موزه بيروت �متحف� و مريضخانه معروف �ديو� و زيباترين و زندهترين نقاط تماشايى بيروت بود كه به اين روز سياه نشسته بود...وارد پاسگاه كتائبى شديم. چند افسر و چند ميليشيا گارد گرفته بودند و ماشين را تفتيش مىكردند... لحظه خطرناكى بود اگر مرا بشناسند حسابم پاك است... اينجا هر مسلمانى را سر مىبرند. هزارها مسلمان در اين نقطه با دردناكترين وضعى جان دادهاند... لحظه مرگ... انتظار مرگ! چقدر مخوف است... اما براى من تفاوتى ندارد، مرگ براى من زيبا و دوستداشتنى است. سالهاست كه با مرگ الفت و محبت دارم... خونسرد و آرام با لبخندى شيرين در عقب ماشين نشستهام. سه نفر ارمنى همراه من هستند. ارامنه از تعرض مصونند. آنها جزء سربازان سازمان ملل به حساب مىآيند و منطقه بين مسلمان و مسيحى را پر مىكنند... حاجز (پاسگاه) ديو خطرناكترين تفتيشگاه كتائب و احرار است و براى مسلمانها سلاحخانه بهشمار مىآيد. و مدخلالشرقيه مركز قدرت كتائبىهاست.
ماشينها يكى بعد از ديگرى از حاجز مىگذرند. اين نشان مىدهد كه همه مسيحى هستند و مسلمان وجود ندارد. بالاخره ماشين ما به حاجز رسيد. افسرى از جيش بركات كه در صفوف كتائبىها خدمت مىكرد مأمور پاسگاه بود و لباسهايش نشان مىداد كه افسر مغوار است. هويه (شناسنامه) طلب كرد. ارمنىها هر يك كارت شناسنامه خود را نشان مىدادند و او همه را به دقت كنترل مىكرد و به صورتها نگاه مىكرد چند كلمهاى سؤال و جواب...
نوبت به من رسيد... قلبم مىطپيد. اما باز آرامش خود را حفظ كردم. تسليم قضا و قدر شدم و به خدا توكل كردم و آرام و خونسرد به صورت آن افسر خيره شدم... اما مىدانستم كه با شناسنامه مسلمانها نمىتوانم جان سالم بهدر برم. پاسپورتى بيگانه حمل مىكردم كه صورتش شبيه به من بود. آن را به او دادم. پاسپورت را گرفت و به دقت زير و رو كرد و نگاهى عميق و مخوف به چشمانم انداخت... نگاه عزرائيل بود... من چند كلمه فرانسه غليظ نثارش كردم و گفتم كه پزشكم و براى بازديد بيمارستان فرانسوىها آمدهام... گويا حرف مرا باور كرد و در مقابل نگاه مؤثر و آرام من تسليم شد و پاسپورت را پس داد و از دروازه مرگ گذشتيم و وارد اشرفيه شديم. شهرى جنگزده، همه مسلّح، حتى بچههاى كوچك، همهجا آثار انفجار و خرابى ديده مىشود، شهرى مخوف، همهجا ترس، همچون قلعهاى كه منتظر هجوم دشمن نشسته است. همه زنها سياهپوش، بر ديوارها عكسهاى كشتهها، آثار مرگ و عزا بر در و ديوار هويدا. راستى كه تأثرآور است.از اشرفيه گذشتيم و به برج حمود رسيديم. از منطقه واسط كه در دست ارمنىهاست و منطقه سازمان ملل لقب دارد گذشتيم، كه فقط جوانان ارمنى پاس مىدهند، - مسلمان يا كتائبى حق حمل اسلحه ندارد - اثاثيه، راديو و تلويزيون، سيگار و مواد مختلفه در كنار خيابانها براى فروش انباشته شده، مردم زيادى در خيابانها ديده مىشوند. محلات ارمنىها مثل مسلمانها يا مسيحىها نيست و گويا از جنگ استفاده كردهاند و بىطرفى آنها سبب شده است كه مورد احترام هر دو طرف قرار بگيرند چون همه به آنها محتاجند...
وارد نبعه شدم. قلعه زجرديده، شكسته، محروم، عزادار، گرسنه، محتاج و آنچه دل آدمى را بهدرد مىآورد و روح را متأثر مىكند، منطقهاى كه بيش از هر منطقه ديگر بمباران شده و تلفات داده و گرسنگى كشيده و محاصره شده و مصائب اين جنگ كثيف را تحمل كرده است.وقتى در نبعه راه مىروم، احساس مىكنم با تمام مردمش با بچهها، با زنها و با جنگندهها احساس همدردى و محبت مىكنم. احساس اينكه اين آدمها شب و روز با مرگ دست و پنجه نرم مىكنند، شب و روز تحت خطر انفجار بهسر مىبرند. شب و روز آواى مرگ را مىشنوند كه در خانه آنها را مىكوبد و يكىيكى از آنها را مىبرد، احساس اينكه در مقابل خطر و گرسنگى مقاومت مىكنند و همچنان راه مىروند و نفس مىكشند... اين احساسات گوناگون مرا تحتتأثير قرار مىدهد و براى آنها حسابى جداگانه دارم...
اول به سراغ مريضخانه رفتم... مريضخانهاى كه امام موسى صدر به كمك فرانسوىها ايجاد كرده است... آه خدايا چقدر دردناك بود! دو مرد تيرخورده در حال مرگ روى تخت جراحى با مرگ دست و پنجه نرم مىكردند. خون از بدنشان مىچكيد و بر روى زمين جارى بود. چند مجروح ديگر در اطاق انتظار نشسته بودند... خيلى دردناك بود...
بعد به مكتب حركت رفتم با جوانان صحبت كردم و مشكلاتشان را بررسى نمودم. و بعد براى زيارت جنگندگان به جبهههاى متقدم رفتم... با دشمن چندمترى بيشتر فاصله نداشتم. جوانان ما در پشت كيسههاى شنى اين طرف كوچه پاس مىدادند و طرف ديگر درست مقابل ما كيسههاى شنى دشمن وجود داشت. اگر دو جنگجو از سوراخ بين كيسهها به هم خيره مىشدند، مىتوانستند حتى رنگ چشم يكديگر را تشخيص دهند و من تعجب مىكردم، چطور ممكن است انسانى در چشم انسانى ديگر به اين نزديكى نگاه كند و او را بكشد! در اين نقطه عده زيادى از جنگندگان مسلمان و مسيحى جان داده بودند، نقطهاى خطرناك بهشمار مىآيد. جنگندگان روى اعصاب خود مىلغزيدند؛ حساسيت بيش از حد و خوف از دشمن، ترس از هر صدا يا هر جنبنده و انگشت بر ماشه تفنگ، ديدهها تيز و خيره شده از سوراخ بين كيسههاى شنى و حالت انتظار و مراقبت...
اطاقهاى مختلف، پناهگاهها، مخفىگاهها، كمينها... همهجا را بازديد كردم و از نقاطى مىگذشتم كه خطر مرگ وجود داشت. يعنى در معرض تير دشمن بودم، اما با صلابت تمام و سرعت كافى و ايمان محكم به پيش مىرفتم. جنگندگانى كه مرا نمىشناختند تعجب مىكردند. آنها انتظار داشتند كه من نيز مثل رهبران ديگر در اطاقى پشت ميز بنشينم و به گزارشات مسئولين گوش فرا دهم و بعد دستور صادر كنم...
اما مىديدند كه من نيز دوشبهدوش جنگندگان از هفتخوان رستم مىگذرم و حتى بهتر از آنها ارتفاعات بلند را مىپرم و سريعتر از ديگران موانع را طى مىكنم... براى آنها كه مرا نمىشناختند عجيب بود!
رد پاي چمران در مرزهاي فلسطين 
به گزارش نويد شاهد ،شهيد چمران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به مدت 9 سال در لبنان بود.او به كمك امام موسيصدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پيريزي نموده كه در ميان توطئهها و دشمنيهاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده ميكند و عليگونه در معركههاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو ميرود و در طوفانهاي سهمناك سرنوشت، حسينوار به استقبال شهادت ميتازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستمگران روزگار، صهيونيزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرايان «فالانژ»، به اهتزاز درميآورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قلههاي بلند كوههاي جبلعامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرمانيها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابانهاي داغ و بر دامنه كوههاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.
هجوم چپ و راست
- خدايا روزگاري آمد كه مسيحيان كتائبي از جلو به ما حمله ور شده و ما را مي كشتند و خانه هاي ما را زير بمبارانها به آتش مي كشيدند، و احزاب و منظمات افراطي چپ نيز از پشت به ما خنجر مي زدند، روزنامه ها و راديوها و تلويزيونهاي چپ و راست به ما فحش مي دادند و ما را متهم به خيانت مي كردند، همه راهها مسدود شده بود، خدايا تو را شكر مي كنم كه راه پرافتخار شهادت را در جلوي ما گشودي، كه با ايمان به تو و اطمينان خاطر، در راه حق، قدم برداريم و با تكيه به شهادت همه دشمنان را خلع سلاح كنيم.
|
| ||

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب های شهید چمران در قالب ۱۸روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعآ
گفتار هشت:انسانهاي آزاده
سفیر فلسطین با اشاره به اینکه شهید مصطفی چمران در مبارزات خود برای مردم مظلوم فلسطین از هیچ کمکی دریغ نکرد، گفت: این شهید بزرگوار بزرگترین آرزویش زیارت مسجدالاقصی پس از آزادی با پای پیاده بود.
صلاح زوّاری در نخستین همایش بینالمللی مصطفای اندیشهها، اظهار داشت: شهید چمران دانشمند مجاهد، با روحیه بسیار بالا رزمندهای بزرگ بود که شخصیتش چند بعد داشت و به واقع این شهید بزرگ نه تنها متعلق به خانواده نسبی و ملت ایران است بلکه متعلق به تمام مبارزان حق علیه باطل است.
وی گفت: مرکز مقاومت همیشه در برابر ظلم بر محور فلسطین بوده است و شهید مصطفی چمران نیز به عنوان یکی از مؤسسین جنبش امل بسیار در امیدبخشیدن به ملت مظلوم شیعه لبنان و فلسطین نقش موثری داشت.
زواری با اشاره به اینکه شهید چمران برای از بین بردن امپریالیسم پهلوی که وابسته با امپریالیسم صهیونیسم بود خود را در مصر از نظر نظامی ارتقاء داد، افزود: این شهید همیشه آماده و حاضر برای مبارزه با طاغوتیان بود و به واقع مشاهده کردید که چگونه به دعوت امام موسیصدر لبیک گفت و درپی حمله صدامیان متجاوز به ایران بار دیگر به درخواست امام خمینی(ره) برای آزادی کشورش از دست مزدوران به ایران شتافت.
سفیر فلسطین اظهار داشت: شهید چمران آرزو داشت که بعد از آزادی فلسطین با پای پیاده برای زیارت به مسجدالاقصی رود و در این راستا نیز از هیچ کمکی بر ملت مظلوم فلسطین دریغ نکرد.
زواری خاطرنشان کرد: شهید مصطفی چمران با ایمان و فداکاری همیشگی خود در نهایت با شجاعت وصفناپذیرش به آرزوی خود یعنی شهادت رسید و این مجاهد نستوه و دانشمند بزرگ که به واقع مؤمنی با عمل بود توانست در پیروزیهای جنگهای ۳۳ روزه لبنان و ۲۲ روزه غزه نقشآفرینی { معنوی} کند.
کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب انسان وخدا شهید چمران در قالب 18روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعآ
چه فرخنده شبى بود شب قدر من.
شبى كه تا به صبح اشك مىريختم و تا اعلى عليين صعود مىكردم. از شب تا به صبح مىراندم و تو در كنارم نشسته بودى. راه درازى بود. از ميان درختها و كوهها و جنگلها مىگذشتيم. نورافكن ماشين، جاده را روشن مىكرد و ما در ميان نهرى از نور عبور مىكرديم. دو نفر ديگر، در صندلى پشت ما نشسته بودند و صحبت مىكردند و گاهى به خواب مىرفتند...
اما، آتشفشان روح من شكفته بود و قلب جوشانم همچون امواج خروشان دريا به صخره وجودم حمله مىبرد و از حيات من جز نور، عشق و سوز، غم و پرستش چيزى ديده نمىشد. زبانم گويا شده بود، گويى جملاتى زيبا و عميق از اعماق روحم به من وحى مىشد. همچون شاعرى توانا تجليات روح خود را به عالىترين وجهى بيان مىكردم، درحالىكه سيلابه اشك بر رخسارم مىچكيد. همه قيدها و بندها را پاره كرده بود. افسار اختيار را به دست دل سپرده بودم و بدون ترس و خجلت آنچه در وجودم موج مىزد بيرون مىريختم، از عشق خود و از غم خود، از خوبى و بدى خود، از گناهان كوچك و بزرگ، از وابستگىها و دلهرهها، سوز و گدازها و جهشهاى روح و سوزشهاى دل، از همه چيز خود صحبت مىكردم. آنچه مىگفتم عصاره حياتم بود و حقيقت بود. وجودم بود كه همراه اشك تقديمت مىكردم وتو نيز، پابهپاى من اشك مىريختى و بال به بال من به آسمانها پرواز مىكردى. دل به دل من مىسوختى و مىخروشيدى و خداى را پرستش مىكردى... چه شبى بود! شب قدر من. شب اوج من به آسمانها و معراج من. پرستش من، عشقبازى من، شبى كه جسم من به روح مبدل شده بود...
شبى كه خدا، در وجود من حلول كرده بود و شبى كه آتش عشق، همه گناههاى مرا سوزانده بود. شبى كه پاك و معصوم، همچون پاكى آتش و عصمت يك كودك، با خداى خود راز و نياز مىكردم... و تو كه اشك مرا مىديدى و آتش وجود مرا حس مىكردى و طوفان روح مرا مىشنيدى... تو نماينده خدا بودى. آنطور با تو سخن مىگفتم كه گويى با خداى خود سخن مىگويم. آنطور راز و نياز مىكردم كه فقط در حضور خدا ممكن است اينچنين راز و نياز كنم... تو با من يكى شده بودى و به درجه وحدت رسيده بودى. احساس شرم نمىكردم و احساس بيگانگى نمىكردم و از اينكه اسرار درونم را بازگو مىكنم وحشتى نداشتم...
چه فرخنده شبى بود شب قدر من. شب معراج من به آسمانها.
از طغيان عشق شنيده بودم و قدرت معجزهآساى عشق را مىدانستم، اما چيزى كه در آن شب مهم بود، اين بود كه وجود من، روح شده بود و روح من آتشفشان كرده بود. مىخواست، همچون نور از زمين خاكى جدا شود و به كهكشانها پرواز كند... آنگاه آتش عشق به كمك آمده بود و جسم خاكيم را سوزانده بود و از من فقط دود مانده بود و اين دود همراه با روح من به آسمانها اوج مىگرفت...
شب قدر من، شبى كه سلولهاى وجودم، در آتش عشق تغيير ماهيت داده بود و من چيزى جز عشق گويا نبودم. دل من، كعبه عالم شده بود، مىسوخت، نور مىداد و وحى الهى بر آن نازل مىشد و مقدسترين پرستشگاه خدا شده بود. امواج خروشان عشق از آن سرچشمه مىگرفت و به همه اطراف منتشر مىشد. از برخورد احساسات رقيق و لطيف با كوههاى غم و صحراهاى تنهايى و آتش عشق، طوفانهاى سهمگين بهوجود مىآمد كه همه وجود مرا تا صحراى عدم به ديار نيستى مىكشانيد و مرا از زندان هستى آزاد مىكرد.
اى كاش مىتوانستم همه خاطرات الهامبخش اين شب قدر را به ياد آورم. افسوس كه شيرازه فكر و طغيان احساس و آتشفشان روح من، آنقدر سريع و سوزان پيش مىرفت كه هيچچيز قادر به ضبط آن نبود...
نورى بود كه در آن شب مقدس، بر قلبم تابيد، بر زبانم جارى شد و به صورت اشك، بر رخسارم چكيد. من همه زندگى خود را به يك شب قدر نمىفروشم و به خاطر شبهاى قدر زندهام. و تعالاى شب قدر عبادت من و كمال من و هدف حيات من است.
برگرفته از کتاب خدا بود ودیگر هیچ
یکی از شاگردان چمران، سیدحسن نصرا... است که در 18 سالگی به او حکم فرماندهی داد. خود سیدحسن برای من تعریف می کرد که وقتی چمران حکم را به او داد تا فرمانده نظامی روستای خودش باشد، نصرا... گفته است که «من هنوز خیلی جوانم».شهید چمران با افتخار جواب داده که «من از جوانان شجاع خوشم می آید» و جالب است بدانید که اولین تانک اسرائیل که به آتش کشیده شد توسط بسیجیانی بود که چمران در لبنان پرورش داده و خودش هم پیشتاز آنان بود. هنوز عکسهایی که چمران و رزمندگانش با تانکهای سوخته اسرائیل دارند به عنوان سندی در تاریخ به یادگار مانده است.
نقل از مهندس مهدی چمران
منبع :پاتوق کتاب-افقهای دیگری از زندگی شهید چمران

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب انسان وخدا شهید چمران در قالب 18روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعآ

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب انسان وخدا شهید چمران در قالب 18روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعا
گفتارششم:تفكّر و تعقّل - اصالت ذهن
بسمه تعالی
سایت شهید دکترچمران پیرو اعتراض جمعی از دوستان 702درنظر دارد که بخش های سیاسی ،فرهنگي،اجتماعی ،تحلیلی و...سایت را فعال کند از این رو از تمام بازدیدکنندگان عزیز تقاضا می شود نقطه نظرات وانتقادات خود راباما درمیان بگذارند.

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب انسان وخدا شهید چمران در قالب 18روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .
التماس دعا
گفتار پنجم:مراتب نفس
مهدی چمران در گفتوگو با تاریخ ایرانی: پیام امام پاسخ محکمی به ادعاهای اخیر درباره چمران است
***
شاگردان چمران؛ هسته اولیه جنبش امل
در آن زمان هر یک از احزاب و گروههای چپی و راستی، ارتش کوچکی داشتند که برای تحقق اهداف حزب مطبوع خود هر از چند گاهی از آن استفاده میکردند؛ این ارتشها غالباً از انگیزه و آرمانهای دینی تهی بودند و در برابر تهدیدات نظامی کشورهای بیگانه از کارآیی لازم برخوردار نبودند؛ به این دلیل مرزهای کشور لبنان به آسانی آسیبپذیر بود. علاوه بر آن هر کدام از این گروههای نظامی بزرگترین عامل گسترش ناامنی و درگیریهای قومی قبیلهای و مذهبی بودند؛ در آن زمان برای از بین بردن چنین حالتی تأسیس یک سازمان نظامی قوی، ضروری به نظر میرسید. امام موسی صدر در دی ۱۳۵۳ در یک سخنرانی پرشور اعلام کرد: «دفاع از وطن تنها وظیفه دولت نیست بلکه همه افراد وظیفه دارند از کشور، سرزمین و خانه خود دفاع کنند.» از این تاریخ پایههای یک سازمان نظامی به نام «افواج مقاومت لبنان» (امل) پیریزی شد.
نخستین کسانی که به ندای امام موسی پاسخ گفتند، جوانان پرشور مدرسه صنعتی جبل عامل بودند که گروهی ۷۰ نفره تشکیل دادند و شروع به آموختن فنون نظامی شدند. فعالیت این سازمان ۷ ماه به صورت مخفیانه ادامه داشت اما پس از این ۷ ماه سرنوشت تغییر کرد.
در ۱۴ تیر ۱۳۵۴ در حین آموزش، مین ضد تانک در دست یکی از مربیان منفجر شد و ۲۷ نفر از بهترین اعضا شهید و ۵۰ نفر دیگر زخمی شدند؛ این جریان خود موجب آشکار شدن سازمان «امل» شد. در پی این انفجار امام موسی صدر در کنفرانس مطبوعاتی به طور صریح به موجودیت یک سازمان نظامی به نام «امل» اشاره کرد.
جنبش «امل» علاوه بر افراد لبنانی، بسیاری از جوانان کشورهای مسلمان دیگر، از جمله ۲۰۰ ایرانی را برای یادگیری فنون نظامی تحت پوشش قرار داده بود؛ همین موضوع هراس و خشم رژیم شاه را نسبت به امام موسی صدر شدت بخشید. سفیر وقت ایران در لبنان در این باره به دولت لبنان اعتراض کرد و به دنبال این اعتراض، نظام طایفگی لبنان که به دنبال بهانهای میگشت، به مخالفت علیه امام موسی صدر دست زد و علیه او اقدام کرد ولی مقاومت سرسختانه امام موسی صدر باعث عقب نشینی آنها شد؛ از طرف دیگر چون با توسعه قدرت نظامی شیعیان به وسیله سازمان امل، گروهها و سازمانهای راستی و چپی موجودیت خود را به روشنی در خطر نابودی میدیدند، هر کدام با دولت لبنان دست همکاری داده و از هر سو با روشهای گوناگون در پی متزلزل کردن سازمان امل برآمدند.
علاقه شدید به امام موسی صدر
چمران عشق و ارادت عجیبی به امام موسی صدر داشت و از یادداشتهایش میتوان رابطه خاصی که با امام موسی صدر داشت را به وضوح دید. وی در دوران اوج حملات رسانهای به امام موسی صدر که بعد از علنی شدن فعالیتهای سازمان امل شدت گرفته بود، مینویسد: «مسیحیان متطرف (افراطی) دست راستی برای مبارزه با آقای صدر خیلی تلاش میکنند، حرکت المحرومین را حرکت مغبونین مینامند. در دههای جنوبی که فتح کردند به دنبال امل میگشتند که بکشند زیرا فقط امل در جنوب به آنها ضربه زده است. راستی که فقط امل و امام صدر توانستهاند مسیر جنوب را عوض کنند. جنوب میرفت که به پشتیبانی اسرائیل زیر سیطره مسیحیان درآید و بعد از سقوط طیبه، دههای جنوب یکی بعد از دیگری به دست کتائب میافتاد، ولی ایستادگی جوانان امل و شهادت پنج نفر از آنها، طایفه شیعه را تکان داد و بعد از انتقاد امام از حافظ اسد، سوریه رسماً موقف (موضع) گرفت و ضد کتائب نیرو فرستاد، و مسیحیان و اسرائیلیان شکسته شدند و با تلفات زیاد عقب نشستند. و مسیحیان سبب شکست خود را در موقف تاریخی امام صدر دیدند و شروع به حمله و دشمنی با او نمودند که یکی از تظاهرات آن ایجاد یک سازمان جدید شیعی برای پر کردن خلأ رهبری شیعه است. محسن سلیم به پشتیبانی بشیر جمیل وارد معرکه شدهاند و رادیو و تلویزیون و دستگاههای چپ و راست نیز آنها را بزرگ میکنند، رییس جمهور لبنان آنها را میپذیرد تا به نمایندگی شیعه دربارهٔ جنوب لبنان با رییس مذاکره کنند و حتی شیخ حسن خالد مفتی سنیها نیز آنها را میپذیرد تا به نام شیعه سخن بگویند و راستی که اینها هنوز کافی نیست که گمراه شده و منافقها و دشمنهای صدر چشم باز کنند و حقایق روشن را ببینند. اینها خفقان گرفتهاند و الان هجوم بر صدر از این ناحیه است که چرا او با فلسطینیها همکاری میکند؟ چرا دم از مقاومت فتح میزند؟ و گروه گروه از لبنانیان به این علت به او حمله میکنند و یا به دشمنان او میپیوندند و از طرف دیگر، احزاب چپ و جناح چپ مقاومت همچنان به صدر فحش میدهند، تهمت میزنند، دروغپراکنی میکنند، و خجالت نمیکشند که بعضی از آنها حتی اتهام میزنند که شهدای امل در صف کتائب بودهاند و به دست مقاومت (فلسطین) کشته شدهاند. و عجیب اینکه مقاومت هم حرفی نمیزند، جوابی نمیدهد و نمیخواهد با چپ درگیری به عمل آورد و چقدر بزرگی میخواهد! چقدر بخشش! چقدر بلندنظری از طرف صدر که همهٔ این بیعدالتیها و این ظلمها و این جنایتها را ببیند و باز هم در خط اساسی خود بماند و دم از مقاومت بزند و برای دفاع از مقاومت با کتائب بجنگد و شهید بدهد و دشمنی مسیحیان را به خود بخرد و همهٔ عالم را، از چپ و راست ضد خود برانگیزد و به فکر سیاستمداری نیفتد. مصالح خود را، نام خود را، منافع طایفه خود را سلامت و حیات خود را و همه چیز خود را به خاطر هدف فدا کند و یک ذره از راه خود منحرف نشود و تحت تاثیر دوست و دشمن قرار نگیرد. عکسالعمل انجام ندهد، با دیدی خدایی به دنیا و آنچه میگذرد نگاه کند و از سلسله ارزشهای خدایی قدمی فراتر ننهد... راستی که ظرفیت و شخصیت میخواهد، فداکاری و بلندنظری میخواهد، عشق و عرفان میخواهد، احتیاج به چیزهایی دارد که در چنتهٔ دنیاداران و دنیاخواهان نیست...! خدا نگاهبانش باد...!»
سید ابوذر عاملی از شاگردان چمران و چهرههای مشهور مقاومت لبنان، درباره رابطه وی با امام موسی صدر میگوید: «دکتر چمران بازوی اجرایی امام موسی صدر بود. امام موسی صدر رئوس، سیاستها، و خطوط کلی برنامه را مشخص میکرد. اجرای برنامه با دکتر چمران بود... دکتر چمران مقید بود که در طول هفته چند بار به بیروت آمده و ضمن گزارش، هماهنگی لازم را با امام انجام دهد. البته دکتر از سوی امام اختیار تام داشت. دکتر گزارشهایی هم برای ما میفرستاد، که در ماهنامه پیام مجاهد چاپ میشد. در سازمان امل، دکتر چمران مسئولیت اصلی و کلیدی داشت. دفتر سیاسی زیر نظر حسین الحسینی، نبیه بری و احمد اسماعیلی بود، اما مسئولیت مهم تشکیلات و امور نظامی با دکتر چمران بود. دکتر چمران، بعد از امام موسی صدر، دومین نفر در حرکت امل بود.»
چمران علاوه بر چهرههای مقاومت لبنان و سازمان امل، با رهبران فلسطینی و در رأس آنها، یاسر عرفات نیز تماس و همکاری نزدیک داشت. در بحبوحه پیروزی انقلاب ۵۷، چمران در نظر داشت که پانصد رزمنده از سازمان «امل» را تجهیز نموده و خود را به معرکه نبرد در ایران برساند. دولت سوریه نیز دادن امکانات و هواپیما برای انتقال رزمندگان را تقبل نموده بود تا در هر جا که سازمان امل میخواهد رزمندگانش را پیاده کند. اما نبرد در تهران ۲۴ ساعت بیشتر طول نکشید و طرح به مرحله اجرا در نیامد. با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، چمران همراه با شماری از جنگندگان «امل» به ایران آمد و با آنکه قصد ماندن در ایران را نداشت، به توصیه امام در وطن ماندگار شد و چندی بعد آموزش نظامی اولین گروه از پاسداران انقلاب در سعدآباد را برعهده گرفت.
معادیخواه در گفتوگو با تاریخ ایرانی:
تاریخ ایرانی: عبدالمجید معادیخواه، دبیرکل بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی به اشاره به جفای صورت گرفته به چهرههایی همچون شهید مصطفی چمران و برداشتهای ابزاری از آنها در جامعه، آن را موجب لوث شدن شخصیت این افراد دانست.
چمران به روایت همسر شهید
خدا بود و دیگر هیچ نبود
شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران
علی زیباترین سرودهی هستی
کردستان
مجاهد هنرمند
مجموعه بینش و نیایش
یادگاران (کتاب چمران)
من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، وارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.
جلد یازدهم مجموعه«یاران امام به روایت اسناد ساواک»ویژه گزارشهای ساواک درباره شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران است.
این مجموعه که به همت مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات منتشر میشود،بخشی از جلوههای متمایز شخصیتهای مبارز را در پیشدید خواننده قرار میدهد.

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب انسان وخدا شهید چمران در قالب 18روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .التماس
گفتار سوم:فلسفه سکوت

کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب انسان وخدا شهید چمران در قالب 18روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .التماس
گفتار سوم:فلسفه سکوت
تصویری از محافظ شهید چمران:
شهید ناصر فرج الله
به زودی اطلاعات جدیدی در مورد ناصر فرج اللهی بر بروی سایت قرار خواهد گرفت
عکس هایی از همراهی جاوید الاثر کاظم اخوان باشهید چمران
جهت مشاهده عکس های دیگر به ادامه مطالب مراجعه بفرفایید
خبرگزاري فارس: يك نويسنده گفت: نگارش دو رمان با عنوان «دريادلان خاكي» و «در امتداد نبرد» را به پايان رساندهام و نگارش كتابي با موضوع چمران و ارتش را در دست نگارش دارم.
عليرضا پوربرگ، نويسنده در گفتوگو با خبرنگار باشگاه خبري فارس «توانا»، درباره اثر در دست تأليف خود، اظهار داشت: نگارش كتابي با عنوان «در امتداد نبرد» را به پايان رساندهام كه به زندگي و خاطرات «عليرضا بصيري» از آزادگان كشورمان در دوران دفاع مقدس، اسارت و پس از اسارت او را مي پردازد.
وي ادامه داد: عليرضا بصيري در سن 16 سالگي در عمليات كربلاي 5 به اسارت درآمد كه اين كتاب از طريق مصاحبه با وي نگاشته شده و لحظات زيبايي را با وي گذراندم؛ وي هماكنون بخشدار شاهينشهر است كه اين اثر در حدود 300 صفحه قطع رقعي است.
نگارنده كتاب باغ سوخته درباره ديگر اثر در دست نگارش خود اظهار داشت: اثري ديگر درباره «شهيد مصطفي چمران» در دست نگارش دارم كه با موضوع «چمران و ارتش» است كه اتفاقات ميان شهيد چمران و پرسنل ارتش در غرب و جنوب را بيان ميكند، اما هنوز نامي براي آن انتخاب نكردهام.
پوربزرگ خاطرنشان كرد: اين اثر را به سفارش «هيئت معارف جنگ شهيد سپهبد علي صياد شيرازي» است كه بخش اعظمي از اطلاعات اين اثر را در دست دارم چرا كه در ستاد جنگهاي نامنظم محافظ شهيد چمران بودهام و بخشي ديگر را بايد به دست بياورم كه اين اطلاعات از طريق مصاحبه با نظاميان، خاطرات افراد و اسناد به دست ميآيد.
پوربزرگ درباره ديگر اثر در دست نگارش خود ابراز داشت: «دريادلان خاكي» عنوان ديگر اثر بنده است كه به حضور نيروي دريايي در 8 سال دفاع مقدس ميپردازد كه نگارش آن بيش از دو سال به طول انجاميد و در حدود 400 صفحه قطع وزيري بوده و اثري بسيار مستند و مستحكم است.
منبع :فارس
مقدمه
عموماً برای شناخت تفکر حاکم بر انقلاب اسلامی ایران، مانند سایر انقلابهای جهان، به اندیشه رهبران این انقلاب ارجاع میدهند. در مورد انقلاب اسلامی نیز به حق، نشانی اندیشههای بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره)، شاگرد ایشان استاد شهید مرتضی مطهری و اندیشه مرحوم دکتر علی شریعتی – که در اثنای انقلاب به معلم انقلاب معروف شد – ارجاع میدهند.
به اعتقاد نگارنده این مقاله، اندیشههای حاکم بر انقلاب اسلامی در طول دفاع مقدس جلوه دیگری به خود میگیرد که در آثار شخصیتهای بزرگواری چون شهید دکتر مصطفی چمران و سیدشهیدان اهل قلم سیدمرتضی آوینی نمونه اعلای آن را میتوان جست.
البته بنا به نظر یکی از دوستان پژوهشگرم آقای مهدی سعیدی اگر کسی امکان و فرصت بررسی آثار این 5 بزرگوار را برای آشنایی با اندیشه حاکم بر انقلاب اسلامی نداشته باشد، با مراجعه به آراء و نظرات رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنهای ، عصاره دیدگاه این پنج نفر را کسب خواهد کرد.
در ادامه مطالب...
سایتBAZCHAMRAN.IRباتوجه به شخصیت تاثیرگزار آقامصطفی نامه ها ویا دلنوشته افراد تاثیر گرفته را منتشر نماید نویسنده این نامه( محسن) :
نمیشه از کنار اسم "مصطفی چمران" ساده گذشت. برا من و خیلی ها، ایشون یه اسطوره است. یه ابََرمرد. خیلی حرفه تو آمریکا به اون مدارج عالی علمی برسی و اسیر دنیا نشی! آدم باید خیلی زاهد باشه که تو بلاد کفر از یاد خدا غافل نشده باشه. ابعاد مختلف روحیش واقعاً محیرالعقوله. سختکوشی و مهربانی، جدی و قانونمندی و ملاطفت، تیراندازی و جنگ و نقاشی و ... و ... و...
"دکتر مصطفی" تا ابد برای من و امثال من یه اسوه ی تمام نشدنیه.
تو تموم سال و مخصوصا اواخر خرداد، یاد یه اسطوره و یه ابَر مرد بدجوری با دلمون بازی می کنه. هربار یاد شهید چمران می افتم احساس حقارت محض میکنم، حقارت محض.... واقعا نمی دونم کدوم واژه ها می تونه این مرد رو تعریف و توصیف کنه؟! دلم نمی خواد وقت گرانبهاتونو با حرفهام بگیرم، بذارین همه گوش و چشم بشیم و رقص کلمات رو تو قلم اون مرد ببینیم. فقط این چند خط ابتدایی عرض ادب و حقارتی بود در مقابل اون بزرگمرد.... این مصاحبه ایه که از جملات و نیایش های دکتر چمران بصورت مصاحبه استخراج شده، بخونیم و به روح بلندش ادای احترام و درود کنیم....
کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب انسان وخدا شهید چمران در قالب 18روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .التماس دعا

گفتار دوم:مکتب اسلام

یکصد خاطره از شهید دکتر چمران
1) نشسته بود زار زار گریه می کرد. ....در ادامه مطالب
۱-چمران همیشه توى محاصره استمى گفتند «چمران همیشه توى محاصره است.»راست مى گفتند. منتها دشمن ما را محاصره نمى كرد. دكتر نقشه اى مى ریخت. مى رفتیم وسط محاصره. محاصره را مى شكستیم و مى آمدیم بیرون.
۲-بچههاي شهيد چمران در ستاد جنگ هاي نامنظم جمع مي شدند و هر شب عمليات ميرفتند و بنده را هم گاهي با خودشان ميبردند.
۳-يك شب ديدم افسري با من كار دارد؛ به نظرم سرهنگ 2 يا سرگرد بود. چون محل استقرار ما لشكر 92 بود لذا به اينها نزديك بوديم. آن افسر پيش من آمد و گفت: من با شما يك كار خصوصي دارم . ابتدا فكر كردم ميخواهد درخواست مرخصي بدهد بنابراين يك خرده لجم گرفت كه حالا در اين گير و دار چه وقت مرخصي رفتن است. اما ديدم با حالت گريه آمد و گفت: شبها كه اين بچهها به عمليات ميروند اگر مي شود من را هم با خودشان ببرند ! بچه ها شبها با شهيد چمران به قول خودشان به شكار تانك ميرفتند و اين سرهنگ آمده بود، التماس مي كرد كه من را هم ببريد! مشاهده چنين منظره ها و جلوههايي نشان دهنده آن ظرفيت معنوي بالاي بچه ها بود . بچههاي بسيجي و سپاه و داوطلبان جبهه و آدم هايي از قبيل شهيد چمران كه جاي خود دارند و اين يك بعد از ظرفيت اين ملت عظيم است. (بيانات در ديدار جمعي از پيشكسوتان جهاد و شهادت و خاطره گويان دفتر ادبيات و هنر مقاومت 31/6/84)
خاطره
بچههاي شهيد چمران در ستاد جنگ هاي نامنظم جمع مي شدند و هر شب عمليات ميرفتند و بنده را هم گاهي با خودشان ميبردند.
يك شب ديدم افسري با من كار دارد؛ به نظرم سرهنگ 2 يا سرگرد بود. چون محل استقرار ما لشكر 92 بود لذا به اينها نزديك بوديم. آن افسر پيش من آمد و گفت: من با شما يك كار خصوصي دارم . ابتدا فكر كردم ميخواهد درخواست مرخصي بدهد بنابراين يك خرده لجم گرفت كه حالا در اين گير و دار چه وقت مرخصي رفتن است. اما ديدم با حالت گريه آمد و گفت: شبها كه اين بچهها به عمليات ميروند اگر مي شود من را هم با خودشان ببرند ! بچه ها شبها با شهيد چمران به قول خودشان به شكار تانك ميرفتند و اين سرهنگ آمده بود، التماس مي كرد كه من را هم ببريد! مشاهده چنين منظره ها و جلوههايي نشان دهنده آن ظرفيت معنوي بالاي بچه ها بود . بچههاي بسيجي و سپاه و داوطلبان جبهه و آدم هايي از قبيل شهيد چمران كه جاي خود دارند و اين يك بعد از ظرفيت اين ملت عظيم است. (بيانات در ديدار جمعي از پيشكسوتان جهاد و شهادت و خاطره گويان دفتر ادبيات و هنر مقاومت 31/6/84)
موضوع رساله دکتر چمران «باریکه الکترون در مگنترون با کاتد سرد» بود.مگنترون یک لامپ الکتریکی است که نخستین بار در سال ۱۹۲۱ مورد توجه قرار گرفت. اولین مگنترون یک دو قطبی استوانه ای بود که در میدان مغناطیسی طولی قرار گرفته بود. کاتد آن رشته نازک داغ و آند آن استوانه ای بود. الکترون هایی که از سطح کاتد جدا می شوند به طرف آند حرکت می کنند، ولی در اثر میدان مغناطیسی جهت حرکت آن ها تغییر می کند و می توانند به طرف کاتد برگردند.
با افزایش میدان مغناطیسی الکترون ها می توانند به آند برخورد کنند و جریان الکتریکی بزرگی ایجاد کنند که به این پدیده «مگنترون» اطلاق می شود. در طول جنگ جهانی دوم با توجه به توسعه صنایع ارتباطات و رادار، مطالعات فراوانی درباره مگنترون انجام شد، ولی عمده این بررسی ها، پدیده گرا بودند و مطالعات بنیادی چندانی درمورد فیزیک پیچیده مگنترون صورت نگرفت.
در رساله دکترای شهید چمران نوسان پلاسما و پدیده های پخش بار فضایی از لحاظ نظری و اثر شکل آند بر مدهای نوسانی و نقاط ضعف و قدرت آن ها از لحاظ عملی مورد بررسی قرار گرفته است.
مطالعه ساختارهای رادیو فرکانس برای تولید باریکه های الکترونی توان بالا و بررسی آندهای مربوط به آن ها از دیگر بخش های این رساله بوده است.
به خانه پدری شهید چمران سر می زنیم. در محلهای قدیمی و در پسکوچههایی با تراکم زیاد، خانهای با شکل و شمایل سنتی که آدم را به وجد میآورد. وقتی وارد این خانه شدم حس عجیبی پیدا کردم؛ آرامشی انگار برای نگفتن، در آن همه هیاهو در این منطقه پرجمعیت شهر. انگار اینجا فقط سکوتی مبهم حاکم شده است.اینجا و درست در این نقطه عالم، خانهای هست که اکنون به نام خانه-موزه شهید چمران شناخته میشود.

آنچه میخوانید گفتوگویی است با مهدی نجابت، مدیر این خانه-موزه
. یاد و خاطره بزرگانی همچون شهید چمران تا ابد در دل و جام هر ایرانی ماندنی است. ایجاد خانه- موزه این شهید عزیز، از جمله اقداماتی است که شهرداری تهران برای پاسداشت او انجام داده است
گشتی در خانه یادها و خاطرهها میزنیم. «خوش دارم که در نیمههای شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بینهایت شوم. از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطهور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.
گرچه شهید چمران، خیلی زود در همان سال اول جنگ، به شهادت رسید ولی حضور فعال او، هم در مقابله با تهاجم ارتش بعثی صدام و هم در درگیریهای طولانی با احزاب مسلح
مورد حمایت رژیم بعثی عراق در مناطق شمال غرب کشور، از او چهرهای پر تلاش در سالهای اولیه پیروزی انقلاب اسلامی در خاطره تاریخ بر جای گذاشته است.
حالا فقط چیزی که مانده خاطره است و یاد این سردار بزرگ اسلام و انقلاب.حرف زدن از او سخت است. از اویی که جمع اضداد بود؛ به سختی آهن بود و به روانی اشک. اویی که هم پدر یتیمان بود و هم دشمن سرسخت کافران. مردی که حرف کم میزد و کار زیاد میکرد.
کسی که هر وقت وقتش بود میماند و زمانش که میرسید بیحرف هجرت میکرد و خودش را میرساند به آنجایی که باید باشد. کسی که به قول امام بیهیاهوی سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخاسته بود و خود را فدای هدف کرده بود نه هوا.
و این هنر مردان خداست... کسی که به خاطر عشق فداکاری کرد و به خاطر عشق با بیاعتنایی به دنیا نگریست و برای همان، همه چیز را زیبا دید و زیبایی را پرستید و خدا را حس کرد. سخن گفتن از او سخت است و حتی غیرممکن.
بهترین سخن را امام گفت در باره او که «چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام، جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد. ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیریم».
* از وبلاگ شهردار تهران
خوشحالم که در چنین راهی به شهادت میرسم. خوشحالم که از عالم و مافیها بریدهام. همه چیز را ترک گفتهام. علائق را زیر پا گذاشتهام. قید و بندها را پاره کردهام. دنیا و مافیها را سه طلاقه گفتهام و با آغوش باز به استقبال شهادت میروم...»
این واژههای عارفانه و خالصانه بخشی از وصیتنامه شهید دکتر مصطفی چمران است.شخصیتی ویژه و منحصر به فرد که تاریخ کمتر مشابه آن را در خود مییابد.
دلیر مردی نستوه که بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) پس از شهادت او فرمودند: «او جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت».
مصاحبه ای با مهندس مهدی چمران، رئیس شورای اسلامی شهـر تهـران تا با بهرهگیری از گفتهها و خاطراتش، بیشتر با زوایای وجودی و شخصیتی آن شهید بزرگوار آشنا شویم؛ متن زیر حاصل این گفتوگوست.
کاربران عزیزسایت Bazchamran.irباتوجه به حلول ماه مبارک رمضان این سایت در جهت بالا بردن سطح دانستنی های مذهبی کاربران عزیزوآشنایی کاربران محترم با اندیشه های شهید دکتر مصطفی چمران قرار است از امروز12رمضان تا آخر این ماه مبارک مباحثی را از کتاب انسان وخدا شهید چمران در قالب 18روز18گفتار را به کار بران عزیز ارائه دهد این مطلب هر روز ظهر بین ساعت 12:15تا12:30بروز می شود .التماس دعا

گفتار اول:مالک اصلی خداست
مدتی است که سلسله همایش هایی با عنوان چ-مثل چمران برگزار می شود آخرین همایش در مشهد در تاریخ چهارشنبه 25 خردادماه 1390باحضور استاد ازغدی برگزار شده است به دلیل طولانی بودن هر روز ساعت ۱۲:۱۵ظهربخشی ازسخنرانی استاد رابرای بازدید کنندگاه به نمایش در می آوریم
زندگي چمران از نگاه رحيم پور ازغدي توجه به زندگي نامه شهيد چمران نکته هاي بسيار ارزشمندي دارد و مي تواند الگو و نمونه اي براي جوانان باشد. * او از سن ۱۴ - ۱۵ سالگي به کلاس هاي درس تفسير آيت ا... طالقاني و کلاس هاي فلسفه، منطق و معارف شهيد مطهري مي رفت. چمران همچنين از اولين اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران و از فعالان نهضت مقاومت ملي در برابر کودتا بعد از کودتاي ۲۸ مرداد بود. وقتي هم که به آمريکا رفت به جاي اين که خود را با شرايط محيط تطبيق دهد، تلاش کرد که محيط را تغيير دهد....
من با فرهنگ اروپايي بزرگ شده بودم. حجاب درستي نداشتم و ... .
يادم هست در يكي از سفرهايي كه به روستاها ميرفتيم، مصطفي در داخل ماشين هديهاي به من داد. اوّلين هديهاش به من بود و هنوز ازدواج نكرده بوديم، خيلي خوشحال شدم و همانجا باز كردم ديدم روسري است. يك روسري قرمز با گلهاي درشت. من جا خوردم امّا او لبخند زد و به شيريني گفت: «بچهها دوست دارند شما را با روسري ببينند».

دانلود فایل صوتی:دانلود
هیام عطوی از اولین نیروهای پیوسته به جنبش امل بود که در 13 سالگی عضو این جنبش شده و در 15 سالگی به عنوان جوانترین شاگرد چمران در جبل عامل شناخته شد. مصطفی لبخند به لب داشت و من خیلی جا خوردم. فکر میکردم کسی را که اسمش با جنگ گره خورده و همه از او میترسند باید آدم قسیالقلبی باشد. حتی از او میترسیدم اما لبخند او و آرامشش مرا غافلگیر کرد. مصطفی تقویمی آورد گفتم آن را دیدهام. گفت:از کدام تصویر آن خوشتان آمد؟ پاسخ دادم شمع شمع خیلی مرا متأثر کرد. با تأکید پرسید: «شمع؟ چرا شمع؟» اشکم بیاختیار بر روی گونههایم لغزید. گفتم: «نمیدانم این شمع، این نور، انگار در وجود من هست. من فکر نمیکردم کسی بتواند معنای شمع و از خودگذشتگی را به این زیبایی بفهمد و نشان بدهد.» دلم میخواست بدانم آن را چه کسی کشیده و مصطفی گفت: «من کشیدهام.» ادامه دادم: شما که در جنگ و خون زندگی میکنید. مگر میشود؟ فکر نمیکنم شما بتوانید اینقدر احساس داشته باشید. مصطفی چمران شروع کرد به خواندن نوشتههای من. گفت: هرچه نوشتهاید خواندهام و دورادور با روحتان پرواز کردهام و اشکهایش سرازیر شد.
شاگردان چمران
هیاء امیرکمالی برای اینکه دانشجویان، چمران و کار بزرگی را که او در لبنان کرده بود بهتر بشناسند ترجیح داد از وضعیت جنوب این کشور پیش از سفر چمران به آن منطقه بگوید: جنوب لبنان متروکه بود به همین دلیل پروانه، همسر دکتر و فرزندانش نتوانستند به زندگی دراین منطقه ادامه دهند و حاضر شدند با وجود عشقی که به دکتر داشتند از جنوب لبنان بروند.
بر خلاقيت و ابتکار خود تکيه کنيد
تا وقتي که ما استقلال ذاتي و خودکفايي خود را تامين نکنيم، بازيچه قدرت هاي خارجي و سياست هاي شوم استعماري باقي خواهيم ماند. فکر دنباله روي و تکيه به غرب و شرق بايد از ميان برداشته شود و مردم ما بر خلاقيت و ابتکارهاي شخصي خود تکيه کنند و در راه خودسازي علمي و تکنيکي کشور خويش بکوشند و شخصيت و هويت فرهنگي خويش را باز يابند.
کتاب « بينش و نيايش »
ايثار کنيد تا روحتان آرامش يابد
هنگامي که يک مسلمان با روش فکري و تربيتي اسلامي ايثار مي کند، هدفش مال نيست بلکه خداست و کمال است. مال براي او وسيله است. وقف يکي از نمونه هاي ايثار در کشورهاي اسلامي نظير ايران است. هنگامي که کسي مسجد يا بيمارستاني وقف مي کند، نه تنها خودش در وجدان خود احساس آرامش و سرور مي کند، بلکه هنگامي که فرزندان و نسل هاي بعدي او هم از مقابل اين مکان مي گذرند، روحشان شاد مي شود و افتخار مي کنند.
کتاب « انسان و خدا »
در پناه حق و عدل از کسي واهمه نداشته باشيد
هنگامي که انسان مصلحتي ندارد تا حقيقت را براي آن فدا کند از کسي واهمه نمي کند و حق را کتمان نمي نمايد. آنجا، حق و عدل، همچون خورشيد مي تابد و همه قدرت ها و حتي قداست ها فرو مي ريزند و هيچ کس جز خدا – فقط خدا – سلطنت نخواهد داشت. من آن آزادي را دوست دارم و از اينکه در دوره هاي سخت حيات آن را تجربه کرده ام خوشحالم و به آن اخلاص و سبکي و ايثار و لذت روحي و معراج که در آن تجربه ها به آدمي دست مي دهد حسرت مي خورم.
کتاب « بينش و نيايش »
در سايه اسلام به سوي وحدت برويد
براي مبارزه با دشمن بايد به سوي وحدت رفت و اسلام تنها راهي است که مي تواند توحيد نيروها را تامين نمايد. در منطقه ما، مذهب هاي گوناگون، مليت هاي متفاوت و اقوام مختلف زندگي مي کنند و تکيه بر اين عوامل بيشتر باعث تفرقه و تشتت مي شود. فقط در سايه مکتب اسلام است که مذهب هاي گوناگون، تحت الشعاع قرار مي گيرند و مليت هاي مختف احساس هم رنگي و يگانگي با ديگران مي کنند، زيرا اسلام با همه آنها يکسان و برادر وار عمل مي کند، هيچ يک را بر ديگري برتري نمي دهد، معيارهاي عالي تري را مقياس سنجش قرار مي دهد و اصولاً به همه احترام مي گذارد و حقوق همه را به طور يکسان و عادلانه محفوظ مي دارد، بنابراين دليلي براي دشمني و حساسيت و تفرقه و اختلاف باقي نمي گذارد.
کتاب « بينش و نيايش»
در خلال سختي و مشکلات تکامل يابيد
ملتي که بزرگ ترين طاغوت ها را به زير کشيده است و بزرگ ترين ارتش ها را شکسته، قادر است که بر مشکلات فرعي غلبه کند. وجود مشکلات براي تکامل يک نهضت ضروري است. آن را مي پرورد و قوي مي کند. سنت خدا بر اين قرار داد که مبارزه حق با باطل هميشگي باشد و تکامل از خلال مبارزه به دست آيد. مردم در خلال سختي ها و مشکلات پخته و آزموده مي شوند. آسايش و راحتي و موفقيت هميشه سستي و عقب ماندگي به وجود مي آورد. غني بودن و بي نيازي و پيروزي دائمي ايجاد فساد و طغيان مي کند.
کتاب « خدا بود و ديگر هيچ نبود »
تنها در مقابل خدا تسليم شويد
در اسلام مسلماً ما ديکتاتوري را رد مي کنيم. ديکتاتوري انسان بر انسان بايد از بين برود. اساس خدا پرستي ما بر آن است که هيچ ديکتاتوري را و هيچ طاغوتي را نپذيريم و در زير اين گنبد از آنچه رنگ تعلق مي پذيرد آزاد بشويم. بنابراين در مقابل تنها کسي که تسليم مي شويم و تعظيم مي کنيم خداي لايزال است و بس.
کتاب « انسان و خدا»
براي شناخت خدا به قلبتان رجوع کنيد
اگر کسي بخواهد به قدرت علم يا به قدرت منطق و فلسفه وجود خدا را اثبات کند، به بيراهه مي رود. اين حرف را نمي زنيم که علم را زير پا بگذاريد، خود من بيش از هر کس از راه علمي براي اثبات خدا حرف زده ام و حرف مي زنم ولي ما از راه علمي فقط مي توانيم امکان وجود خدا را بررسي مي کنيم. محال است که به وسيله عقل يا به وسيله حس بتوان خدا را درک کرد، خدا را حس کرد. تنها راهي که وجود دارد قلب آدمي و اشراق و الهام است. خداي بزرگ هم در تعليم و تربيت مسلمان ها از همين تکنيک استفاده مي کند.
کتاب « انسان و خدا »
زندگي تان را اسير ماديات نکنيد
در دنيا آدم هايي هستند که به ظاهر زنده اند، نفس مي کشند، راه مي روند، حرف مي زنند و زندگي مي کنند اما از خود اراده و اختياري ندارند، آلت بلا اراده عوامل طبيعتند، در مقابل مرگ و حشت زده و زبونند، براي آنکه زندگي کنند. آنان به ذلت و اسارت تن در مي دهند و در قفس احتياجات کثيف مادي اسير مي شوند و قيود و حدود مادي مثل تار عنکبوت آنها را اسير و برده مي سازد. ميليون ها و ميلياردها مردمي که همه روزه به دنيا قدم مي گذارند و زندگي مي کنند و مي روند، از همين قماشند. بر اعمال آنها، هيچ نشانه اي مترتب نيست و آنها هيچ تاثيري بر عالم وجود ندارند، اگر چه زندگي مي کنند، ولي مرده اند، بين زندگي و مرگ آنها تفاوتي وجود ندارد.
کتاب « رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست »
کاري را که در آن تخصص نداريد نپذيريد
مي گويند داشتن تقوا از تخصص واجب تر است، آن را مي پذيرم اما مي گويم آن کس که تخصص ندارد و کاري را مي پذيرد بي تقواست.
اسير و برده زندگي نشويد
انساني مي تواند زندگي حقيقي داشته باشد که اسير و برده زندگي نشود، هيچ چيز حتي خود زندگي هم، او را به قيد و بند اسارت و ذلت نکشاند، آزاد و مختار باشد و تا وقتي که زنده است با افتخار و شرف زندگي کند و هنگامي که مرگ فرا رسيد، آن را با آغوش باز بپذيرد که خود مبدا حيات اخروي و تکامل بزرگ تر و مهم تري است. اين انسان تا وقتي که زنده است به راستي زندگي مي کند، از موجوديت خود لذت مي برد و جسم مادي او وسيله اي براي روح او و شخصيت انساني اوست و چون از مرگ نمي ترسد، قدرتمند است و ديگران در مقابل اراده و تعظيم مي کنند.
کتاب « رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست ».
منبع:همشهري+شماره 8
فاطمه نواب صفوي، فرزند شهيد نواب صفوي، در سال هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، در آمريكا به تحصيل اشتغال داشت. او در آستانه پيروزي انقلاب به ميهن بازگشت و همزمان با آغاز جنگ تحميلي به جبهه ها شتافت تا شاهد صادقي بر رويدادهاي شكوهمند پايداري و مقاومت اين ملت مقاوم باشد و
بسياري از آن صحنه ها را با دوربين عكاسي خود براي هميشه جاودان سازد. او در كنار سردار شهيد، دكتر چمران در بسياري از صحنه هاي نبرد حضور يافت. همسر او در سال هاي آغازين دفاع مقدس به شهادت رسيد. او در اين مصاحبه، برخي از خاطرات خود از شهيد چمران را بازگو كرده است.
چمران" به روايت حاتمي كيا ساخته خواهد شد
سالها از آرام گرفتن چمران میگذرد.روزهای تکاپو و از پشت صخره ای پشت صخره ای دیگر پریدن و پناه گرفتن و روزهای جنگ های سرنوشت ساز پایان یافته اند و اکنون در این روزگار به ظاهر آرام(( چمران))با لحن شکسته داستانی روایت میکند((داستان یک نسیم که از آسمان روح آمد و در گوشش کلمه عشق گفت و رفت و به سوی کلمه بی نهایت.))

این داستان عجیبی است شاید چون هنوزشاید چون هنوز هم پس از گذشت این مدت نمیتوان حیرت را در اولین برخوردش با نقاش آن شمع و شاعر آن شعر کوچک شمرد ((و کسی که به دنبال نور است این نور هر چه قدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد شد)) آن حیرت هنوز هم به همان زندگی وجود دارد و این سوال که چمران کیست؟
سالها از روزی که سرانجام چمران در این زمین آرام گرفت می گذرد و این بار غاده داستانی از تاریخ این سرزمین روایت میکند داستان((مرد صالحی که یک روز قدم زد در این سرزمین به خلوص.))
منبع:kakriz-penhan.blogfa.com
تو را سرزنش میکردند که «این چه زندگی است که تو داری؟» و تو میگفتی «خودم خواستم، خودم انتخاب کردم.» تو مصطفی را خوب شناخته بودی. برای همین هم بود که وقتی تو را خواستگاری کرد و خانوادهات مخالفت کردند، ایستادی، جنگیدی و جنگیدی تا سرانجام پیروز میدان شدی و آمدی تا در کنار مصطفی، با آن شرایط سختی که میدانستی دارد، زندگی کنی و به آن همه رفاه و تجمل که در خانه پدرت داشتی پشت پا زدی! و مصطفی به راستی تو را دوست داشت و همیشه

جايگاه حق در اين ميان كجاست. علىِ بزرگ، پايه و اساس و ركن هستى مىگويد: «لا تعرف الحق و الباطل باقدار رجالها، اعرف الحق ثمّ تعرف اهله، اعرف الباطل ثمّ تعرف اهله»(427)؛ حقّ و باطل، به مردانِ قَدَر قدرتشان شناخته نمىشوند. حق را بشناس،
اهلش را خواهى شناخت؛ باطل را بشناس، اهلش را خواهى شناخت. يكى مىگويد: «رئيس جمهور ما، حمايتت مىكنيم»، ديگرى مىگويد: «حمايت از رهبرى، حمايت از امام است». مىگويم درك حضور امام امّت را كه ديگر داشتهاى. و مىگويد هنر آن است كه بىهياهوهاى سياسى و خودنماييهاى شيطانى، در راه خدا به جهاد برخيزيد و خود را فداى هدف كنيد، نه هوى و اين هنر مردان خداست. آن وقت يكى مىگويد: «فلانى، فلان كس، راهت ادامه دارد» و آن ديگران گناه فلان قتل را به گردن يكديگر مىاندازند. حتماً مىدانيد كه امام خمينى اين جمله را كى فرمودند؛ اين پيام به مناسبت شهادت دكتر چمران بود. اى كاش چند مرد خدا - همچون چمران - اكنون باعث دلگرمىِ همچو منى بودند.
| ||||||||||||
بسمهتعالی
جناب آقای دکتر مصطفی چمران
طبق پیشنهاد نخست وزیر دولت موقت و تصویب کلی شورای انقلاب نسبت به هیأت وزیران، جنابعالی به سمت وزیر دفاع ملی منصوب میشوید. از خداوند متعال توفیق دولت موقت و جنابعالی را در ایفای وظایفی که عهدهدار شدهاید و جلب رضای ذات مقدسش را خواهانم.
روحاللّه الموسوی الخمینی
مزار شهید چمران در لبنان
از اوایل دهه 1970 میلادی ، در حدود 10 سال در لبنان اقامت داشت و تأسیس و فرماندهی شاخه نظامی «جنبش حرکة المحرومین» موسوم به «افواج المقاومة اللبنانیه» (امل) را بر عهده گرفت. وی چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و با اولین ملاقات حضوری با حضرت امام خمینی ، از بازگشت به لبنان منصرف شد و تا لحظه شهادتش به تاریخ 31 خرداد 1360 در جبهه های جنوب ایران با مسوولیت وزارت دفاع به شهادت رسید و در بهشت زهرای تهران (قطعه 24) به خاک سپرده شد.
هنوز هم پس از 30 سال در لبنان می توان تأثیرات معنوی شهید چمران را به عینه دید. علاوه بر مناطق تحت نفوذ «جنبش امل» که تصاویر متعددی از شهید چمران را بر در و دیوار و خیابان های آن می توان دید ، در نواحی شیعه نشین دیگر نیز تصاویر ایشان به چشم می خورد اما شاخص ترین تأثیر شهید چمران در میان جوانان حزب الله به چشم می خورد که از نام وی به عنوان اسامی نظامی و مستعار استفاده می کنند. نگارنده خود شخصاً افراد در قید حیاتی را با لقب «چمران» در لبنان زیارت کرده است . امام در این جا قصد داریم یادی کنیم از شهیدی که با نام «چمران» در صفوف مقاومت جنگید و به شهادت رسید.
شهید «حاج محمد یاسین» به سال 1968 در روستای «سلطانیه» واقع در جنوب لبنان به دنیا آمد و در اواسط دهه 1980 میلادی به صفوف مقاومت اسلامی پیوست و نام «چمران » را به عنوان اسم مستعار نظامی برای خود انتخاب نمود. «حاج محمد یاسین» سرانجام در سال 1994 میلادی (مصادف با اول جمادی الثانی 1415 هجری قمری) به هنگام عملیات ضد صهیونیستی در منطقه اشغالی «بیت یاحون» شربت شهادت نوشید. مزار وی در گورستان روستای «سلطانیه» قرار دارد و نام مستعار وی نیز بر آن حک شده است.
گفتنی است که «چمران» نام روستایی کوچک از توابع بخش نوبران (واقع در حوزه استحفاظی شهرستان «ساوه» ) می باشد. پدر شهید چمران متولد این روستا بود و وجه تسمیه نام خانوادگی ایشان نیز همین بود. این نام تا قبل از حضور «شهید دکتر چمران» در لبنان هیچ سابقه ای نداشت و ناشناخته بود. دکتر چمران نیز به دلیل الزامات زبان عربی در لبنان با نام «شمران» شناخته می شو د.

تابلویی از شهید چمران در جنوب منطقه ضاحیه که توسط جنبش«امل» نصب شده است.

تصویری از شهید «حاج محمد یاسین» با نام مستعار «حاج چمران»

مزار شهید «حاج چمران» در روستای «سلطانیه» واقع در جنوب لبنان
استراتژی جنگ چریکی چمران جواب داد
۲۰اسفند ۱۳۸۷ تالار ابن سینای دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شاهد حضور دانشجویانی بود که از سوی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران برای سفر به جبهههای جنگ 8 ساله عراق با ایران آماده میشدندویکی از مقاصد این دانشجویان دهلاویه بود از همین سو از برادر چمران تا شاگردان -دوستان مصطفی چمران بودندوبه ایراد سخنرانی پرداختند متن زیر سخنرانی یکی از اعضای حزب الله لبنان درمورد چمران است
سخنران محمدحسن از اعضای حزبالله لبنان بود که برای دانشجویان صحبت کرد. او از بعد جهانی اسلام گفت که اگر تکمیل نشود کامل نخواهد شد. او گفت: خیلیها ایراد میگیرند که آمریکای لاتین و لبنان و فلسطین به ما چه! درحالی که این بعد جهانی اسلام است. غربیها مفلسند، چیزی ندارند. دنیا منتظر چمرانهاست. خیلیها امیدوارند به آمریکا بروند اما چمران بهترین زندگی درآمریکا را رها کرد و به جنوب لبنان و سپس جنگ ایران و عراق آمد. چون او نمیخواست نتیجه علمش دراختیار آمریکاییها قرارگیرد. میگفت اگر مردم لبنان را بیدار کنم ارزش دارد.
سید حسن نصرالله بارها گفته است که شاگرد چمران است. اگر چمران نبود ما شیخ راغب حرب، سیدموسوی، سید حسن نصرالله و حاج عماد مغنیه نداشتیم. حاج عماد آن زمان با گروههای چپ بود که چه گوارا الگویشان بود. چه گوارا یک قهرمان بود اما الگوی ما نیست الگوی ما امام حسین ( ع ) است. چرا چه گوارا در دنیا مطرح است اما چمران نیست؟ تقصیر ماست.
تجربیات چمران از لبنان به دفاع مقدس ایران و از دفاع مقدس به مقاومت لبنان در سال 2000 و مقاومت 33 روزه 2006 و سپس به غزه رسید. چمران بانی استراتژی جنگ چریکی با اسرائیل بود. این استراتژی درلبنان جواب داد.

نام:مصطفي چمران ساوه اي
-Mostafa Chamran Savei
دکتر چمران در سال 1932 در تهران زاده شد و تحصيلات دانشگاهي خود را از دانشگاه تهران شروع کرد و جزو شاگردان دکتر حسابي به شمار مي رفت.
وي سال 1960 به آمريکا رفت و دوره کارشناسي ارشد فيزيک را در دانشگاه Texas گذراند و در نهايت در سال 1963 از دانشگاه برکلي-کاليفرنيا در رشته مهندسي الکترونيک و فيزيک پلاسما مدرک دکتري دريافت نمود.
موضوع رساله دکتر چمران، بحث پلاسما و مگنترون ها بود. تحقیقات وی با عنوان" باریکه الکترون در مگنترون با کاتد سرد" ارائه شد.
مگنترون یک لامپ الکتریکی است که نخستین بار در سال 1921 مورد توجه قرار گرفت. اولین مگنترون یک دو قطبی استوانه ای است که در میدان مغناطیسی طولی قرار گرفته بود. با داغ شدن کاتد که یک رشته است؛ الکترونها از آن جدا شده به طرف آند استوانه ای شتاب می گیرند. اگر یک میدان مغناطیس قوی داشته باشیم می توانیم الکترونها را دوباره به کاتد برگردانیم و جریان الکتریکی بزرگی بدست می آید.
نخستين ايراني از يكصد دانشمند پلاسماي گدافت هستهاي در جهان
وي هم چنين از آزمايشگا بل و آزمايشگاه پيشرانش سازمان فضايي ناسا، دعوت به همکاري علمي شده بود كه كاردرموسسه تحقيقاتي بل را مي پذيرد ودرپرتاب اولين قمرمصنوعي به فضا جزو تيم اين پروژه ي تاريخي بود.1
ايشان در سال 1981 در جنگ ايران و عراق به درجه شهادت نائل شد.
دکتر چمران دو تالیف نیز از خود به یادگار گذاشته است:
An integrator based on motion and electrostatic charge در سال 1959
Electron beam in the cold-cathode magnetron در سال 1963 که احتمالا موضوع تز دکتری وی است.
و در کتابخانه دانشگاه برکلی موجود می باشد.
----